'گذري بر تاريخچه شهر طالخونچه


شهر طالخونچه در منتهي اليه جنوب غربي استان اصفهان (۶۰ كيلومتري) از شمال به كوه زرد از جنوب به كوه كلك و شهر علامه مجلسي و از شرق به حومه شهرضا و از سمت غرب به شهر صنعتي مباركه محدود مي شود.
بافت تاريخي معماري آن نشان از استقرار و شهرنشيني قبل از اسلام را داشته و در ابتداي شكل گرفتن تمدن و مدنيت اسلامي نقش مهمي را به خود پذيرفته است.در دوره سلجوقيان به دنبال فعاليت فرقه اسماعيليه در قزوين و طالقان و لنجانات اصفهان و فعاليت اين فرقه در اين محل نام طالقان كوچك (طالقانچه) براي آن انتخاب گرديد و پس از انقراض فرقه اسماعيليه به دست هلاكوخان مغول و كشتار خونين مراكز اسماعيليه، طالقانچه به طالقان خوني يا طالخوني و طالخونچه مسمي شد.ثعالبي (۴۲۹ هجري) ضمن شرح زندگينامه كافي الكفاة، ابوالقاسم، اسماعيل بن ابي الحسن عبادبن عباس بن عباد معروف به صاحب، وزير و كاتب ركن الدوله امير شيعي مذهب آل بويه مي نويسد «طالقان كه صاحب را بدان نسبت داده اند، از قراي اصفهان است» (يتيمة الدهر)ابن شهرآشوب در معالم العلما (۴۸۰ هجري) به همين معني اشاره داشته و محمد مهدي بن محمدرضا الاصفهاني صاحب كتاب «نصف جهان في التعريف اصفهان» اسم محل را تالي خوني آورده و ضمن توصيف شرايط اقليمي به نوعي خربزه به نام كريم خاني اشاره و آن را با خربزه گرگاب اصفهان به لحاظ كيفي برابر دانسته است.
كارگاههاي سنتي رنگرزي، از گذشته هاي دور در اين محل داير بوده و هم اكنون نخ و خامه قاليهاي معروف اصفهان و منطقه با رنگهاي اصيل طبيعي در همين محل تهيه و به ساير نقاط ارسال مي شود، طالخانچه در اوايل قرن حاضر حتي داراي كارخانه پنبه بوده و صادرات پنبه آن قابل ملاحظه بوده است. صنايع دستي اين محل چاقوسازي، ساخت گيوه هاي معروف اصفهان، بافت پارچه و گليم و خراطي مي باشد. به خاطر موقعيت تجاري و شرايط مناسب اقليمي، پرورش شتر زماني در اين منطقه كاملاً رايج بوده و به عنوان گمرك هند در امر رفت و آمد سهيم بوده است.مرحوم دهخدا مي گويد «خانه هاي اين آبادي بيشتر به صورت قلاع ساخته شده» و صورت كلي شهر هم اكنون هم از همين عنصر بنياني تشكيل يافته است. ديوار قلعه ها در بافت قديمي محيط را به درون و به بيرون يا به خودماني و عمومي «درون گرا و بيرون گرا» تقسيم مي كند و همچنين سمتها، ارتباطها و نقطه هاي عطف و مراكز كليدي شهري را نشان مي دهد.
آنچه از نماي عمومي شهر طالخونچه مي توان فهميد، اين است كه پيدايش آن تدريجي بوده و نظم آن نيز حاصل تشكل يكايك مكانها از درون و سمت مركز همان مكان بوده است، آنچه مسلم است، بسياري از شهرهاي پيش از اسلام از همين ساختار كلي برخوردار بوده و شهرهايي كه داراي فعاليتهاي گوناگون بوده اند، همين وجه را بازگو مي كنند و دوران اوليه تشكل شهري پس از شهرنشيني در تمدن اسلامي بر همين سياق بوده و هم اكنون در پاره اي از شهرهاي كهن با شناخت واحدهاي اصلي شهر مي توان نحوه تركيب آنها را كه در تيپولوژي شهر مؤثر بوده اند، به دست آورد. در اين ميان مساجد و خانه هاي طالخونچه از اهميت خاصي برخوردارند.مسجد خيبر (طالار) نمونه اي از اين دست مي باشد. محراب اين مسجد به قرون اوليه اسلامي باز مي گردد و شايد پس از مسجد جامع اصفهان، از نظر ويژگيهاي معماري و تحقيقي، بسيار قابل تعمق باشد، متأسفانه اكنون بيش از يك ديوار خرابه و محراب رها شده اثر ديگري از آن باقي نمانده و جداً نيازمند تحقيقات باستان شناسانه مي باشد.مسجد قائم (ع)، مسجدالرضا (ع)، مسجد امام علي (ع) همگي متعلق به دوران صفوي است. اگر به معماري اينگونه مساجد توجه شود، ملاحظه مي گردد كه اغلب در بازارهاي صنفي شهرها ساخته شده و از لحاظ نحوه استفاده و به لحاظ تحول تيپولوژي معماري در حقيقت شكل تكامل يافته مساجد قرون اوليه اسلامي مي باشند.نيز با بررسي گروه خانه ها در بافت قديمي ملاحظه مي شود كه شكل اوليه آنها حاصل سه عامل است: ديوار بيروني، حياط مركزي و حجرات دورادور آن و عدم تقارن اين سه نسبت به يكديگر در بيشتر خانه ها را بايد تنها به دليل موقعيت ورودي خانه نسبت به سطح آن دانست، به بيان ديگر يك نمونه ايده آل با شكل هندسي منظم و متقارن رعايت شده است.
علاوه بر نقاط مذكور، قلعه بالا، قلعه ياور، پل حاجي، پل مرده شوي خانه همگي به سبك و سياق دوره صفويه ساخته شده است.
اگر به نحوه قرار گرفتن بناهاي مذهبي در بافت شهر توجه كنيم، متوجه مي شويم كه سمت اصلي آنها به طرف قبله است، درحالي كه ساير بناها از نظم اقليمي تبعيت كرده و شمالي، جنوبي ساخته شده اند، چنانچه ساختمان اكثر قلاع طالخونچه از همين قانون تبعيت كرده اند و موجب به وجود آوردن تمايز بصري قابل ملاحظه اي بين بناهاي مذهبي و مسكوني شده اند. اتلال باستاني و قناتهاي تاريخي اين محل هر يك به نوبه خود نيازمند تحقيقي جداگانه مي باشد.