نمد زير انداز ديروز همه كاره امروز


میترا یزدچی
نمد مالي‌ از صنايع‌ بسيار قديمي است‌ که‌ درباره‌ تاريخ‌ و محل پيدايش‌ آن اطلاع دقيقي در‌دست‌ نيست، ولي‌ قديمي‌ترين‌ نمونه‌‌هايي که‌ از اين‌ صنعت به دست آمده، نمونه‌هاي کشف‌شده در پازيريک‌ متعلق به‌ ايران دوره‌ هخامنشي است‌ و به صورت کف‌ پوش، آويزه ديواري‌‌وجل‌ اسب‌ مي‌باشد و از حيث مشخصات فني و طرح و نقش بسيار جالب‌ و در خور ستايش‌‌است‌.‌

نمد ساده‌ترين‌ نوع کف‌ پوش است‌ و ساخت‌ آن احتياج به‌ دستگاه خاصي ندارد. در نمد مالي‌ ‌در واقع‌ از خاصيت طبيعي پشم که‌ عبارت‌ از در هم‌ پيچيدن الياف آن، در اثر رطوبت‌ و ‌فشار است‌، استفاده‌ مي‌شود.‌ احتمال دارد که‌ اولين بار بافندگاني‌ که‌ الياف پشمي را شسته و براي گرفتن رطوبت‌ آن، با ‌چوبدستي ضربه‌هايي به‌ پشم مي‌زده‌اند، موفق‌ به‌ کشف اين‌ خصوصيت پشم و در نتيجه‌موفق‌ به‌وجود آوردن‌ صنعت نمد مالي‌ شده باشند.‌ ساخت‌ کف‌‌پوش‌هاي نمدين‌، به‌ مراتب‌ ساده‌تر از تهيه ساير کف‌‌پوش‌ها مانند قالي‌ و گليم است‌ ‌و با اينکه از لحاظ مقدار مواد اوليه مورد نياز تفاوت‌ چنداني‌ با قالي‌ و گليم ندارد، با اين حال‌به واسطه‌ سهولت‌ و سرعت‌ عمل توليد بسيار ارزان‌تر از آنها است‌.‌ چون توليد نمد نياز به‌ قدرت‌ بدني‌ فراوان دارد، لذا در اغلب نقاط ايران، نمد مالي‌ به‌ وسيله ‌مردان انجام مي‌شود.‌ ماده‌ اصلي نمد، پشم گوسفند به‌ رنگ‌هاي طبيعي مانند سفيد، قهوه‌اي، سياه و يا ترکيبي از‌آنها براي زمينه و مقداري‌ پشم رنگ‌ شده به‌ رنگ‌هاي گوناگون جهت ايجاد نقوش مي‌باشد. در‌بعضي مناطق، پشم زمينه را هم‌ گاهي‌ رنگ‌ مي‌کنند و در نقاطي ديگر، گاه براي نقوش روي‌‌نمد نيز از پشم خود رنگ‌ استفاده‌ مي‌كنند.‌ ساختن يک‌ قطعه نمد معمولا يک‌ روزه‌ انجام مي‌شود و نمد مالان اغلب به‌ صورت‌ دو نفري کار ‌مي‌کنند. صبح تا ظهر به‌ حلاجي‌ پشم‌ها مي‌گذرد و بعد از ظهر کار اصلي شروع‌ مي‌شود. ابتدا ‌يک قطعه کرباس را پهن مي‌کنند و روي‌ آن قطعه حصيري را که‌ اصطلاحا قالب‌ مي‌نامند‌ مي‌گسترانند. اين‌ حصير مشخص‌کننده اندازه‌ نمد مي‌باشد. سپس پشم‌هاي رنگين را به‌‌صورت‌ رشته‌هايي در آورده‌ و به‌ شکل نقوش گوناگون که‌ اغلب نمد مالان مانند گنجينه‌اي‌ از پيشينيان خود، سينه به‌ سينه به‌ ارث‌ برده‌اند، بر روي‌ حصير رسم‌ مي‌كنند. وقتي کار ‌نقش‌بندي پايان پذيرفت‌، پشم حلاجي‌ شده مخصوص متن را به‌ قطر يکسان روي‌ نقوش‌مي‌ريزند، سپس به اندازه‌ مورد لزوم‌ روي‌ پشم‌ها محلول نيمگرم آب و صابون ريخته و آن را به‌‌ همراه حصير و کرباس زيرين‌ آن لوله‌ مي‌کنند و با طنابي‌ دور آنرا مي‌بندند و کار طاقت‌ فرساي‌ماليدن نمد آغاز مي‌شود. در اين‌ مرحله ضمن وارد کردن‌ فشار، نمد لوله‌ شده را از اين‌ سر‌به آن سر کارگاه مي‌غلتانند و هر چند بار يک‌مرتبه آنرا باز کرده‌ و به آن محلول آب و صابون‌مي‌افزايند تا الياف آن بهتر در هم‌ روند. چون در ضمن ماليدن نمد، اطراف آن از حدود‌حصير فراتر مي‌رود، کناره‌هاي نمد را تا زده‌ و روي‌ نمد بر مي‌گردانند و مجددا نمد را با حصير ‌و کرباس لوله‌ کرده‌ و عمل مالش‌ نمد ادامه‌ مي‌يابد. نزديک‌ به‌ غروب‌ کار نمد مالي‌ پايان مي‌گيرد، سپس آنرا به‌ مدت سه‌ تا چهار روز در فضاي باز ‌مي‌گذارند تا رطوبتش خشک شود.‌ شيوه کار نمد مالي‌ از دير باز تاکنون تغيير زيادي‌ نکرده‌ و تفاوت‌ کار نمد مالان مناطق مختلف‌ايران اندک است‌.‌ امروزه‌ نمد در بيشترين‌ نقاط ايران توليد مي‌شود و مراکز عمده آن عبارتند از: استهبان‌فارس‌، شهرهاي مختلف گيلان و مازندران، سمنان، دامغان، قوچان، کرمانشاه و... توليدکنندگان نمد اکثرا ساکن‌ شهرهايي هستند که‌ در مسير کوچ عشاير مي‌باشد، زيرا ‌مصرف‌کنندگان اصلي نمد ايلات و عشاير ايران هستند و اينان که‌ اغلب کارشان دامپروري‌ و ‌دامداري‌ است‌، پشم مورد نياز نمد مالان را در اختيار آنان قرار داده‌ و متقابلا محصولات‌آنان را خريداري‌ مي‌کنند يا به‌ شيوه قديمي معامله پاياپاي مي‌نمايند. عشاير از نمد به‌ صورت ‌گوناگون مانند کف‌‌پوش چادرها، کلاه، تزئين ديواره‌هاي چادرها، جل‌ اسب‌ و لباس چوپانان‌ استفاده‌ مي‌کنند.‌ اگرچه‌ به‌ علت ارزاني‌ قيمت نمد، بيشترين‌ مصرف‌کنندگان آن، عشاير و روستائيان هستند، ‌ولي‌ نمد با نقوش زيبا و اصيل و رنگ‌‌آميزي‌هاي دلپذير، از توجه‌ هنر دوستان و حاميان‌اصالت‌هاي بومي‌ اين‌ سرزمين نيز برخوردار بوده‌ است‌.‌ امروزه کارآیی نمد نه تنها در ایران بلکه در جهان از زیراندازی ساده تا استفاده از انواع تزئینات فراتر رفته و روز به روز بر کارآیی‌های آن افزوده می‌شود. این تنوع کاربرد با ایجاد تغییراتی اساسی و وسیع در طرح و رنگ باعث خلق آثاری شگفت‌انگیز در نمد شده است که مستلزم تغییر دیدگاه و پذیرفتن نوآوری و خلاقیت در جهت تامین نیاز بازار و سلایق مشتری است.

گيوه بافي يكي از شغلهاي در حال فراموشي

گیوه این پای افزار کهن از قدیمی ترین صنایع دستی این مرز و بوم به شمار می آید.در مورد تکامل این هنر صنعت متاسفانه اطلاعات کمی در دسترس می باشد.البلخی تاریخ نویس معروف در سال ۱۱۰۵ میلادی متذکر میشود که غندیجان (جمیله امروز)در فارس در صنعت گیوه بافی مشهور بوده،و در سال ۱۳۴۰ میلادی که مستوفی جغرافی نگار از آنجا بازدید کرده می نویسد که پیشه گیوه بافی در اوج تکامل بوده است.
گیوه یک پای افزارقدیمی راحت و سازگار با آب و هوای معتدل ایرانی است که البته با زحمت فراوان تهیه شده و حاصل دست رنج چندین نفر اعم از زنان و مردانی است که هنرمندانه کوشیده و با هنر و سلیقه و البته مهارت فراوان خود کفشی را آفریدند که با داشتن خصوصیاتی چون خنک،سبک و قابل شستشو بودن در بین افرادی همچون روستائیان و کشاورزان پذیرفته شده و سالهای متمادی از گذشته تا کنون مورد استفاده قرار گرفته است.این پای افزار از ساده ترین مواد تهیه شده و با ساده ترین روشها نیز ساخته و پرداخته می شود.مراحل ساخت و تولید گیوه حدوداٌ ۲ روز طول می کشد که در ۴مرحله چرم سازی رویه بافی ،تخت کشی،و گیوه دوزی خلاصه می شود که در ادامه این نوشتار مراحل ساخت به تفصیل ارائه خواهد شد.در طالخونچه قديم اين هنر رونق زيادي داشته است كه متاسفانه از افراد گيوه باف قديمي كسي مشغول بكار نميباشد
● مراحل ساخت گیوه
1-چرم سازي
یابتدا پوست گاو را که از بدنش جدا و کاملاٌ تمیز شده است به درون حوض آبی انداخته و مدت یک هفته می گذارند تا خیس بخورد و سپس آن را وارد حوض دیگری از محلول آب و آهک گذاشته و هر ۳ الی ۴ روز پوست را زیر و رو کرده تا محلول به همه جای آن برسد پس از گذشت یک ماه که پوست در آب و آهک ماند آن را خارج کرده و ۲روز در محلول آب و زاج و نمک می گذاریم و وقتی خشک شد آن را با پی و چربی های داغ شده چرب می کنیم و مدت ۲ تا ۳ روز در معرض آفتاب گذاشته تا چربی جذب شود. از این چرم برای کمری،نقاب و پاشنه گیوه و... استفاده می شود.البته گیوه بافان قبل از استفاده از چرم آن را مدت ۲ ساعت خیسانده و سپس بکار می گیرند.
2- رویه بافی
برای شروع رویه بافی ابتدا ته اندازی می کنند.تعداد دانه های ته اندازی به طور تجربی با مساوی قرار دادن اندازه پهنای دورتادور ۲ انگشت سبابه و وسط در کنار هم با مقدار دانه بافته شده بوده است.همین طور که به رج بعدی می رسیم ابتدا ۳ دانه در رج اول بعد ۴ دانه در رج دوم و همین طور رو به بالا اضافه می کنیم تا اینکه به رج ۶۰ برسیم اکنون بافت سینه رویه تمام شده و شروع به بافتن پاشنه می کنیم که ۹ رج است این ۹ رج وقتی کامل شود آخرین رج آن رجی همتراز و به اصطلاح در یک خط صاف خواهد بود. از اینجاست که بافت ۹ رج برای دور ساق پا شروع می شود.پس از تمام شدن این رجها روی رج یکی به آخر مانده یک رج زنجیره بافی می کنند.نخ مورد استفاده رویه بافان نخ پنبه ای ۳لا و سوزنی بلند و باریک می باشد.گفته می شود زنان یک جفت رویه را ۲ روز می بافند و رویه بافی شغل اکثر زنان بروجن در قدیم الایام بوده است.
۳- تخت کشی
در ابتدا باید گفت که در صنعت گیوه بافی ۲ نوع تخت داریم یکی لاستیکی و دیگری تختی که تخت لاستیکی حاصل صنعت و تختی که در ذیل روش ساخت آن آورده می شود دستی بوده و موضوع این قسمت از تحقیق ما می باشد.تخت گیوه را از پارچه های کتانی محکم، کرباس و یا پارچه های کهنه می سازند به این ترتیب که ابتدا آنها را به شکل نوار نوار می برند طول این نوارها به پهنای تخت مورد نظر بستگی دارد این نوارها را مرتب پشت سر هم قرار داده و با درفش وسط آنها را سوراخ کرده و دوال چرمی را از آن رد می کنند.با این کار این نوارها بهم دوخته شده پاشنه جلو و عقب که هر دو چرمی بوده و البته عقبی از جلویی پهنترمی باشد(پاش لنجه)هم به کف تخت وصل می شود.درفش ها را داخل خاکستر می گذارند تا داغ شده و راحت از بین نوارها عبور کند و کار تخت کشی بی عیب و نقص و در کمال مهارت و تمیزی انجام شود.کار دوال رد کردن را چندین بار انجام می دهند تا اتصالات به خوبی صورت گیرد وقتی کار دوال رد کردن تمام شد با نمد خیس تخت را نمدار کرده و با شفره روی تخت می کشند تا سطح تخت همتراز شود و ریش ریش های حاصل از جدا شدن تار و پود پارچه ها ریخته شده و اطراف آن مرتب شود.سپس با نخ و سوزن اطراف تخت را به روش کج بافی می دوزند تا هیچ نخی بیرون نزند یا به اصطلاح در نرود و نوارها شکافته نشود.اکنون با مشته روی تخت می کوبند و مرتب با نمد خیس تخت را نمدار می کنند و شفره می کشند.اکنون مخلوطی از کتیرا ورنگ جوهری سورمه ای را آماده کرده روی تخت می ریزند و با شفره آن را سرتاسر تخت پخش می کنند تا به طور یکدست وصاف به همه جای تخت رسیده و نفوذ کند.هم اکنون تخت آماده عرضه به گیوه باف می باشد قابل ذکر است مراحل یاد شده تا آماده شدن تخت حدود ۲ روز طول می کشد.
4) گیوه بافی
اولین کار در شروع گیوه بافی دوختن کمری،دوری(بانه،چرم) که تسمه ای چرمی است به دورتادور تخت می باشدبه این صورت که ابتدا با درفش سوراخی در دوری و تخت ایجاد کرده و سپس با نخ و سوزن می دوزند.پس از آن یک تکه چرم به شکل مثلث که قبلاٌ بریده شده را برای قسمت پشت پاشنه پا به انتهای تخت می دوزند گاهی هم برای زیبایی از چرم های رنگی روی آن دوباره دوزی می کنند.سپس قالب های چوبی را داخل تخت گذاشته و رویه را روی آن می کشند و شروع به دوختن رویه به دورتادور تخت می کنند.پس از آن با مشته محکم روی گیوه می کوبند تا رویه شکل قالب را به خود گیرد.جلوی قالب پوزه باریک و پشت آن که البته متشکل از چند قالب مکعبی است،مستطیلی است که با اندازه گیوه همخوانی دارد.بعد از دوختن کمری و رویه که با درفش(دروش )کوتاه تیغه گردی انجام می شودقسمت اضافه دوری را به روی نوک گیوه برگردانده و با نخ و سوزن به رویه می دوزند چون این قسمت در برابر سنگ محکمتر است به سنگ بر یاد می شودهمچنین قسمت اضافی در انتهای دوری را هم به پشت گیوه می دوزند.برای بریدن نخ و یا چرم اضافه از شفره استفاده می کنند و برای تیز کردن کش کارد و شفره از سنگ های آهکی کف رودخانه ها استفاده می کنند.

با اقتباس از سايت آفتاب

'گذري بر تاريخچه شهر طالخونچه


شهر طالخونچه در منتهي اليه جنوب غربي استان اصفهان (۶۰ كيلومتري) از شمال به كوه زرد از جنوب به كوه كلك و شهر علامه مجلسي و از شرق به حومه شهرضا و از سمت غرب به شهر صنعتي مباركه محدود مي شود.
بافت تاريخي معماري آن نشان از استقرار و شهرنشيني قبل از اسلام را داشته و در ابتداي شكل گرفتن تمدن و مدنيت اسلامي نقش مهمي را به خود پذيرفته است.در دوره سلجوقيان به دنبال فعاليت فرقه اسماعيليه در قزوين و طالقان و لنجانات اصفهان و فعاليت اين فرقه در اين محل نام طالقان كوچك (طالقانچه) براي آن انتخاب گرديد و پس از انقراض فرقه اسماعيليه به دست هلاكوخان مغول و كشتار خونين مراكز اسماعيليه، طالقانچه به طالقان خوني يا طالخوني و طالخونچه مسمي شد.ثعالبي (۴۲۹ هجري) ضمن شرح زندگينامه كافي الكفاة، ابوالقاسم، اسماعيل بن ابي الحسن عبادبن عباس بن عباد معروف به صاحب، وزير و كاتب ركن الدوله امير شيعي مذهب آل بويه مي نويسد «طالقان كه صاحب را بدان نسبت داده اند، از قراي اصفهان است» (يتيمة الدهر)ابن شهرآشوب در معالم العلما (۴۸۰ هجري) به همين معني اشاره داشته و محمد مهدي بن محمدرضا الاصفهاني صاحب كتاب «نصف جهان في التعريف اصفهان» اسم محل را تالي خوني آورده و ضمن توصيف شرايط اقليمي به نوعي خربزه به نام كريم خاني اشاره و آن را با خربزه گرگاب اصفهان به لحاظ كيفي برابر دانسته است.
كارگاههاي سنتي رنگرزي، از گذشته هاي دور در اين محل داير بوده و هم اكنون نخ و خامه قاليهاي معروف اصفهان و منطقه با رنگهاي اصيل طبيعي در همين محل تهيه و به ساير نقاط ارسال مي شود، طالخانچه در اوايل قرن حاضر حتي داراي كارخانه پنبه بوده و صادرات پنبه آن قابل ملاحظه بوده است. صنايع دستي اين محل چاقوسازي، ساخت گيوه هاي معروف اصفهان، بافت پارچه و گليم و خراطي مي باشد. به خاطر موقعيت تجاري و شرايط مناسب اقليمي، پرورش شتر زماني در اين منطقه كاملاً رايج بوده و به عنوان گمرك هند در امر رفت و آمد سهيم بوده است.مرحوم دهخدا مي گويد «خانه هاي اين آبادي بيشتر به صورت قلاع ساخته شده» و صورت كلي شهر هم اكنون هم از همين عنصر بنياني تشكيل يافته است. ديوار قلعه ها در بافت قديمي محيط را به درون و به بيرون يا به خودماني و عمومي «درون گرا و بيرون گرا» تقسيم مي كند و همچنين سمتها، ارتباطها و نقطه هاي عطف و مراكز كليدي شهري را نشان مي دهد.
آنچه از نماي عمومي شهر طالخونچه مي توان فهميد، اين است كه پيدايش آن تدريجي بوده و نظم آن نيز حاصل تشكل يكايك مكانها از درون و سمت مركز همان مكان بوده است، آنچه مسلم است، بسياري از شهرهاي پيش از اسلام از همين ساختار كلي برخوردار بوده و شهرهايي كه داراي فعاليتهاي گوناگون بوده اند، همين وجه را بازگو مي كنند و دوران اوليه تشكل شهري پس از شهرنشيني در تمدن اسلامي بر همين سياق بوده و هم اكنون در پاره اي از شهرهاي كهن با شناخت واحدهاي اصلي شهر مي توان نحوه تركيب آنها را كه در تيپولوژي شهر مؤثر بوده اند، به دست آورد. در اين ميان مساجد و خانه هاي طالخونچه از اهميت خاصي برخوردارند.مسجد خيبر (طالار) نمونه اي از اين دست مي باشد. محراب اين مسجد به قرون اوليه اسلامي باز مي گردد و شايد پس از مسجد جامع اصفهان، از نظر ويژگيهاي معماري و تحقيقي، بسيار قابل تعمق باشد، متأسفانه اكنون بيش از يك ديوار خرابه و محراب رها شده اثر ديگري از آن باقي نمانده و جداً نيازمند تحقيقات باستان شناسانه مي باشد.مسجد قائم (ع)، مسجدالرضا (ع)، مسجد امام علي (ع) همگي متعلق به دوران صفوي است. اگر به معماري اينگونه مساجد توجه شود، ملاحظه مي گردد كه اغلب در بازارهاي صنفي شهرها ساخته شده و از لحاظ نحوه استفاده و به لحاظ تحول تيپولوژي معماري در حقيقت شكل تكامل يافته مساجد قرون اوليه اسلامي مي باشند.نيز با بررسي گروه خانه ها در بافت قديمي ملاحظه مي شود كه شكل اوليه آنها حاصل سه عامل است: ديوار بيروني، حياط مركزي و حجرات دورادور آن و عدم تقارن اين سه نسبت به يكديگر در بيشتر خانه ها را بايد تنها به دليل موقعيت ورودي خانه نسبت به سطح آن دانست، به بيان ديگر يك نمونه ايده آل با شكل هندسي منظم و متقارن رعايت شده است.
علاوه بر نقاط مذكور، قلعه بالا، قلعه ياور، پل حاجي، پل مرده شوي خانه همگي به سبك و سياق دوره صفويه ساخته شده است.
اگر به نحوه قرار گرفتن بناهاي مذهبي در بافت شهر توجه كنيم، متوجه مي شويم كه سمت اصلي آنها به طرف قبله است، درحالي كه ساير بناها از نظم اقليمي تبعيت كرده و شمالي، جنوبي ساخته شده اند، چنانچه ساختمان اكثر قلاع طالخونچه از همين قانون تبعيت كرده اند و موجب به وجود آوردن تمايز بصري قابل ملاحظه اي بين بناهاي مذهبي و مسكوني شده اند. اتلال باستاني و قناتهاي تاريخي اين محل هر يك به نوبه خود نيازمند تحقيقي جداگانه مي باشد.

زندگي نامه استاد دكتر محمد جواد شريعت

محمد جواد شريعت طالخونچه
متولد ،۱۳۱۵ اصفهان- محقق، پژوهشگر ادبى و استاد دانشگاه- دبير دبيرستان هاى اصفهان به مدت ۱۰ سال- ليسانس رشته زبان و ادب فارسى از دانشگاه تهران- همكارى در تأليف كتابهاى درسى دوره راهنمايى- دكتراى زبان و ادب فارسى از دانشگاه تهران- دفاع از پايان نامه دكترى با عنوان «ترجمه تفسير طبرى» در سال ۱۳۴۷- شاگردى در محضر اساتيدى چون:دكتر محمد معين، دكتر بديع الزمان فروزانفر و استاد محمدتقى مدرس رضوى- دريافت جايزه كتاب يونسكو به سال ۱۹۸۰ م به خاطر كتاب «فرهنگ فارسى - چينى» در سه قسمت؛ ادبيات فارسى، چينى وفرهنگ نويسى- كتاب شناسى دكتر شريعت:

1- املاى صحيح ۲ - دستور زبان فارسى و انگليسى (تطبيقى) ۳- املا (دوجلد) ۴- لغت فارسى ۵- راهنماى زبان و ادبيات فارسى ۶ - كاملترين صرف و نحو عربى ۷- ترجمه مبادى العربيه (جلد دوم) ۸ - تجزيه و تركيب اشعار گلستان ۹- زمينه بحث درباره آيين نگارش ۱۰ - آيينه عبرت (شرح قصيده اى از خاقانى) ۱۱ - جمله و جمله سازى ۱۲- دستور زبان فارسى ۱۳- سخنان پيرهرات ۱۴- پروين، ستاره آسمان ادب ايران ۱۵- منهاج الطلب (كهن ترين دستور زبان فارسى) ۱۶- ترجمه نهج البلاغه ۱۷- فرهنگ فارسى با همكارى دكتر غلامرضا ستوده و هيأت چينى ۱۸- جواهرالاسرار و زواهرالانوار (شرح مثنوى مولوى) ۱۹- كمال البلاغه ۲۰- كشف الابيات مثنوى ۲۱- فهرست تفسير كشف الاسرار و وعده الابرار ۲۲- جواهر الاسرار و زواهرالانوار شرح مثنوى (جلد دوم) ۲۳- ديوار اشعار دقيقى ۲۴- چهارده روايت در قرائت قرآن مجيد ۲۵- كتاب تعريف، متن و ترجمه آن ۲۶- كتاب هاى دوره راهنمايى تحصيلى (۳ جلد) با همكارى دكتر غلامعلى حدادعادل و احمد سميعى ۲۷- گزيده كشف الاسرار ۲۸- اسرارالغيوب (۲ جلد) ۲۹ - دستور ساده زبان فارسى ۳۰- ديوان حافظ با معانى اشعار و لغات ابيات و شرح زيبايى ابيات.- آثار در دست انتشار:۱- فرهنگ بسامدى سياست نامه ۲ - فرهنگ املايى فارسى ۳ - فرهنگ دستور زبان ۴- مجموعه حافظ شناسى در هشت بخش ۵- فرهنگ فارسى ۶ - بديهه سرايى در ادب فارسى ۷ - ترجمان البلاغه ۸- فرهنگ الشاهد ۹- شرح ديوان خاقانى به انضمام فرهنگ بسامدى آن ۱۰ - نهج الادب و ...زهرا طهماسبى: وسعت زبان و ادبيات فارسى همچون اقيانوسى محقق ادبى را دربرمى گيرد و در خود غرقه مى كند. پژوهنده ادبى چون غواصى در بيكرانگى اين دريا به قدر وسعت و همت خويش توشه مى گيرد و غوص در اين درياى بيكران را بعد از خويش به ديگران مى سپارد. با وجود بزرگانى چون حافظ، سعدى، مولانا و ... زبان و ادب فارسى گنجينه عظيمى است كه به يكى از مهمترين ذخاير ادبى جهان بشرى بدل شده است. پژوهندگان عرصه فرهنگ و ادب براى بازشناسى آثار، تمام عمر خويش را از شباب تا پيرى صرف تجزيه و تحليل و آسان فهمى اين آثار با ارزش مى كنند، با اين حال وسعت اين شناخت نيز هيچ مرزى ندارد و هر چه در آن فرو مى روند بيشتر غرق مى شوند.دكتر محمدجوادشريعت نيز از آن دسته از اساتيد و پژوهشگرانى است كه تاكنون و تا آستانه ۷۰سالگى از شباب زندگى تحقيق و پژوهش را با زندگى اش گره زده و آن را بدل به جزء جدايى ناپذير زندگى خويش كرده و با تجربه هاى گرانقدرى كه در اين راه اندوخته؛ با پژوهش هاى خود به يافته هاى گرانقدرى نيز دست يافته و به راستى او يكى از پركارترين استادان زبان و ادب فارسى است.محمد جواد شريعت محقق و پژوهشگر ادبى در ۱۵ دى ماه سال ۱۳۱۵ در شهر اصفهان به دنيا آمد. پدرش روحانى قريه طالخونچه بود، او نيز تا ششم ابتدايى در آن ده درس خواند و زير نظر پدر مقدمات تحصيلات حوزوى را تمام كرد. پدرش از لحاظ علمى و روحى با او رابطه خوبى داشت و اين رابطه هم تأثير مهمى در راه و رسم زندگى او بازى كرد. به طورى كه از همان ابتدا او به تشويق پدر موظف به حفظ متون بود و تمام الفيه ى ابن مالك را به تشويق پدر حفظ كرده بود. نصاب را نيز به همين روش حفظ كرد. بعد از اتمام تحصيلات ابتدايى براى ادامه تحصيل در دوره دبيرستان به اصفهان آمد ولى تعطيلات را به طالخونچه مى رفت وى تا توانست تمام متون طلاب را نزد پدر بياموزد. اما از آنجا كه پدرش زمانى كه او ۱۷ سال داشت از دنيا رفت نتوانست اين راه را ادامه دهد اما به واسطه همين حفظ كردن متون بود كه توانست بيشتر از هر چيز در خود ذوق ادبى احساس كند، به طورى كه در كلاس هشتم يعنى كلاس دوم دبيرستان شعر مى گفت و عاشقانه به ادبيات علاقه داشت. وقتى دبيرستان را تمام كرد بى هيچ ترديدى در كنكور ادبيات شركت كرد و راه را ادامه داد. تأثير پدرش به عنوان نخستين معلم در زندگى محمدجواد بسيار آشكار است و او خود معتقد است پدرش بيشترين حق را به گردن او دارد. وقتى در كنكور ادبى شركت كرد توانست رتبه نخست را از آن خود كند و در اين مسير هميشه موفق بود. در دوره ليسانس زير نظر اساتيدى چون مرحوم دكتر محمدمعين و مرحوم استاد بديع الزمان فروزانفر به كسب علم پرداخت.محمدجواد شريعت خود معتقد است: «مرحوم معين استادى بود كه من را با تحقيق و پژوهش آشنا كرد، البته همه دانشجويان آن روز به اين موضوع اعتراف دارند. همان سال اولى كه وارد دانشگاه شدم، ايشان همان روز اول درس به هركسى يك رساله دادند كه بنويسد و البته به من رساله اى درباره خواجه نظام الملك و منابعى هم معرفى كردند و من هم رساله اى در حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ صفحه درباره خواجه نظام الملك نوشتم كه اگر هم حالا بخواهم بنويسم زيادتر از آن موقع نمى نويسم...»دكتر بديع الزمان فروزانفر نيز از جمله اساتيدى بوده كه بعد از دكتر معين در چگونگى انتخاب مسير ادبى محمدجواد شريعت تأثير گذاشته و دكتر شريعت از لطف و بزرگوارى اين استادان سپاسگزار است. در سال ۱۳۳۵ هنگامى كه يك سال از دوره ليسانس را گذرانده بود به عنوان آموزگار به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و دو سال در تهران به تدريس پرداخت. زمانى كه در سال ۱۳۳۷ ليسانس گرفت به اصفهان منتقل شد و در دبيرستان هراتى اصفهان به مدت ۱۰ سال به تدريس پرداخت.در سال ۱۳۳۹ در آزمون دوره دكترى شركت كرد و همان سال در رشته زبان و ادبيات فارسى با رتبه بالا پذيرفته شد. در سال ۱۳۴۷ از رساله دكتراى خود با موضوع «ترجمه تفسير طبرى» دفاع كرد. استاد راهنماى رساله او محمدتقى مدرس رضوى بود.شريعت در رساله دكترايش به بررسى و پژوهش از نظر لغات و دستور در ترجمه تفسير طبرى پرداخته و لغات را از جهت دستور زبان و فرهنگ مورد نقد قرار داده و اين رساله را در ۱۰۰۰ صفحه آماده كرد و از اين كتاب، در حدود يك ميليون فيش از جهات مختلف برداشته
است.درسال ۱۳۴۷ به عنوان استاديار وارد دانشگاه اصفهان شد و سپس با درجه استادى در همان دانشگاه با پرورش دانشجويان زيادى در سال ۱۳۶۰ بازنشسته شد و مدتى نيز در دانشگاه صنايع دفاع مشغول به تدريس شد و از سال ۱۳۶۵ از طرف دانشگاه آزاد اسلامى نجف آباد اصفهان دعوت به همكارى شد و اين همكارى تاكنون نيز ادامه داشته است.دكتر شريعت بعد از انتقال به دانشگاه اصفهان مشغول به تأليف دستور زبان فارسى شد و توانست «دستور زبان فارسى و انگليسى تطبيقى» مختص به دانشجويان دانشگاه را تأليف كند كه اخيراً نيز اين دستور زبان با كمى تجديدنظر چاپ مجدد شده است.همين طور كه سالهاى تدريس او سپرى مى شد، با توجه به واحدهاى درسى كه به او ارائه شده بود، درصدد آن برآمد تا با مطالب نو و تازه كتابهايى را جهت آشنايى و آسان فهمى دانشجويان تأليف كند. از جمله اين آثار مى توان به كتاب «آيين نگارش» اشاره كرد كه اين كتاب نيز مانند ديگر تأليفاتش چندين بار تجديدچاپ شده است.بخش اول كتاب املاى فارسى است و بخش دومش مربوط به انشا كه در حقيقت منتخباتى از ادب معاصر را شامل مى شود.در سال ۱۳۵۲ براى تدريس در دانشگاه درهام به انگليس رفت و در آنجا عهده دار تدريس مباحثى پيرامون ادبيات شد.شرح «اسرار الغيوب» - شرح مثنوى معنوى _ يكى ديگر از آثار شريعت است كه در آن سعى بر آن بوده كه اشعار مولانا _ ۶دفتر _ تصحيح و تشحيه شود.شرح مثنوى «اسرار الغيوب» تأليف خواجه ايوب از شروح معروف مثنوى مولانا جلال الدين محمدبلخى رومى است كه از نويسنده اين شرح اطلاعات زيادى در دست نيست. او از صوفيان سده دوازدهم هجرى قمرى بوده است.در تصحيح اين كتاب از چهار نسخه دانشگاه پنجاب و نسخه نيكلسن و دكتر استعلامى استفاده شده است. بعد از متن كتاب كه اختصاص به شرح دفتر دارد، تعليقات آمده است كه بسيارى از مشكلات خواننده را حل مى كند. فهرستى هم در انتهاى كتاب آمده كه شامل فهرست آيات، احاديث، جمله هاى عربى و فهرست اعلام عام است و اشخاص و اماكن و اقوام جداشده اند، فهرستى از لغات و تركيباتى كه در كتاب معنى شده نيز فراهم آمده است و مصاريع را در پايان فهرست مأخذ كتاب به ترتيب الفبايى مرتب شده است.شرح ديوان حافظ يكى ديگر از آثار پژوهشى و تحقيقى دكتر شريعت است كه كاربرد عمومى ترى دارد. در اين كتاب ما با ويژگى هاى خاصى در ديوان حافظ از قبيل اعراب گذارى كلمات، مشخص كردن وزن عروضى، شرح ابيات به صورت ساده و... روبرو هستيم.اين كتاب به گونه اى تنظيم شده است كه اگر شماره غزل (در چاپ علامه قزوينى) را دوبرابر كنيد شماره صفحه اى از اين چاپ به دست خواهدآمد كه آن غزل درآن آمده است، در صفحه مقابل هربيت معنى هربيت به زبان ساده آمده، سپس در پرانتز مقابل معنى بيت، لغات و تركيبات دور از ذهن معنى شده است و بخشى از زيبايى هاى هربيت هم ذكر شده و پس از بستن پرانتز هدف از بيان آن بيت نيز آمده است. در ضمن ابياتى كه در ديوان مرحوم علامه قزوينى نبوده است هم بدون معنى ذكر شده است.«هدف من از اين چاپ شرح ابيات غزل ها نبوده، بلكه هدف، بيان معنى ساده آنها بوده است كه موجب شده تا حدى از ظرافت ها و لطايف ابيات كاسته شود. در اين اثر قصايد، قطعات و رباعيات معنى نشده است، اما كسى كه با خواندن غزل ها و معانى آنها با زبان حافظ آشنا شده باشد، در معنى كردن آنها مشكلى نخواهدداشت، اين اثر در يك جلد منتشر شده تا افرادى كه مى خواهند فال بگيرند يا معنى آن را درك كنند، بتوانند از آن استفاده كنند.»اگر بخواهيم آثار دكتر شريعت را تقسيم بندى كنيم به سه محوريت اصلى در آثارش برمى خوريم. نخست دغدغه هاى او پيرامون حافظ كه از سال ۱۳۳۹ _ ابتدا براى مطالعات شخصى به آن پرداخته و بعدها به صورت كتاب هايى با ارزش درآمده اند _ دوم مولانا و مثنوى معنوى و سوم دستور زبان فارسى.مجموعه حافظ شناسى يكى از آثارى است كه پيرامون حافظ در هشت بخش، تنظيم شده است، اين كتاب ۱۲ جلدى كه در آينده اى نه چندان دور به بازار نشر عرضه خواهدشد. ازجمله كتاب هايى است كه با مراجعه به آن مى توان با مباحثى چون فرهنگ واژه نماى بسامدى، فرهنگ موضوعى، سبك شناسى حافظ و... آشنا شد و از اين جهات مشكلات يك محقق يا دانشجو را برطرف مى كند. مجموعه حافظ شناسى در ۱۲ جلد، ۲ جلد نخست ديوان حافظ، ۱ جلد فرهنگ واژه نماى بسامدى حافظ براساس چاپ حافظ قزوينى، ۱ جلد درباره فرهنگ موضوعى حافظ، يك جلد دستور زبان حافظ، يك جلد درباره سبك شناسى حافظ، يك جلد درباره زندگى حافظ، دو جلد آخر شرح حافظ به صورت كامل به طورى كه با اتكا به تمام شروح حافظ شرحى ساده و آسان براى خوانندگان عرضه شده است.از ديگر كتب تأليفى استاد شريعت كشف الابيات مثنوى است، اين كتاب كه در واقع راهگشاى دستيابى به ابيات است ابيات ۶ دفتر را در يك جلد به ترتيب الفبا دربردارد و محققان و دانشجويان با مراجعه به آن مى توانند بيت موردنظر را براساس مثنوى چاپ نيكلسن بيابند.«جواهرالاسرار و زواهر الانوار» نام يكى ديگر از آثار تحقيقى پيرامون مثنوى است كه دكتر شريعت در آن به شرح و تفسير ابيات اشعار مولانا پرداخته است. در تهيه اين تصحيح و كارهاى تحقيقى پيرامون مثنوى، دكتر شريعت به احاديثى برمى خورد كه براى تهيه منبع و مأخذ آنها به كشف الاسرار ميبدى كه از نظر صوفيان تفسير قرآن نيز ناميده مى شود، مراجعه مى كند. اين مراجعه و پژوهش در رابطه با احاديث باعث مى شود كه دكتر شريعت كتابى با نام فهرست تفسير كشف الاسرار و عده الابرار را تهيه كند.اين كتاب احاديثى كه در مثنوى معنوى نبوده را نيز دربرمى گيرد و شامل ۸۰۰۰ حديث است. «سخنان پيرهرات» از ديگر آثار تحقيقى پژوهشى است كه ارتباط مستقيم با كشف الاسرار و عده الابرار ميبدى دارد. از ديگر روايات درباره كتاب كشف الاسرار اين است كه كشف الاسرار تفسير سخنان پيرهرات _ خواجه عبدالله انصارى _ است. در اين كتاب سخنان خواجه عبدالله انصارى از هر منبع و مأخذى جمع آورى شده است و دكتر شريعت به شرح و بسط آنها پرداخته است. اين كتاب مى تواند راهنماى كاملى از جهت حديث شناسى براى دانشجويان و محققان باشد.دكتر شريعت هنگامى كه كتاب مجموعه حافظ شناسى را شروع كرده بود به شعر:عشقت رسد به فرياد گرخود به سان حافظ ‎/ قرآن زبربخوانى در چهارده روايتبرمى خورد پس تصميم مى گيرد كه چهارده روايت در قرآن را با روش توضيح هر آيه با هريك از روايت ها شروع كند. در كتاب «چهارده روايت در قرائت قرآن مجيد» آيات قرآن شرح و توضيح داده شده و براى هر آيه ۱۴ روايت آمده است.كتاب «ترجمه نهج البلاغه» هم از ديگر تأليفات مهم دكتر شريعت محسوب مى شود كه در اين كتاب تكيه روى جمله هاى فارسى است. با آنكه پيرامون نهج البلاغه ترجمه هاى متفاوتى انجام شده اما در اين كتاب خواننده با ترجمه ساده و سليس روبرو است و اين كتاب به آسان فهمى مخاطبان كمك مى كند.در راستاى تمام فعاليت هاى پژوهشى دكتر شريعت، نام او را نيز به عنوان يكى از مؤلفان كتاب هاى فارسى دوره راهنمايى همراه با دكتر حدادعادل و احمد سميعى و... مى بينيم. وسعت كار تأليف و تحقق دكتر محمدجواد شريعت آنچنان است كه نمى توان در اين مجال اندك حتى عناوين همه آثار اين استاد پركار و پربار را به درستى توضيح داد. «املا صحيح»، «لغت فارسى»، «ترجمه و راهنماى مبادى العربيه»، «تجزيه و تركيب گلستان»، «پروين، ستاره آسمان ادب ايران»، «منهاج الطلب»، «دستور زبان فارسى»، «ديوان اشعار دقيقى» و... از ديگر آثار محمدجواد شريعت، بزرگمردى كه غواص ماهر اقيانوس بيكران ادب فارسى شده است.منبع : روزنامه ایران

قناتهاي طالخونچه

شهرت طالخونچه بواسطه قناتهاي پرآب ودشتهاي وسيع زير كشت آن بوده است . قناتهاي پرآبي كه مزارع حاصلخيزي ايجاد كرده وتقريبا بيش از 80 درصد اهالي با كار در آن امرار معاش ميكرده اند .از آن قناتهاي پرآب تنها 3 يا 4 قنات باقي مانده است ومابقي بواسطه خشكساليهاي متعدد و حفر چاههاي عميق از تراوش آب دريغ مينمايند.
قناتهايي كه هنوز آبدهي دارند:
1- شريف آباد
2- كلك
3- امين آباد
4- دولت آباد
قناتهايي كه خشك شده اند
1- خاراب (طولاني ترين قنات طالخونچه بوده وچاه اصلي آن درنزديكي پوده قرار داشته است)
2- عبدل
3- صرار
4- پيمار
5 - فيلفيلي
6- چاه جار
7- صحرا ده
8- لارمرزان
9- بوداغ آباد
10- حكيم آباد
11- قاضي آباد
12- ميرآباد
13- ثريا
14- جعفرآباد
15- اربابي
16- سيدآباد
17- حيدرآباد

همه چيز درباره قنات

تاریخچه قنات
قنات که توسط مقنیان ایرانی اختراع شده ، هزاران سال قدمت دارد. قدمت بسیاری از قناتهای ایران ، از پنج یا شش هزار سال متجاوز است و عمری برابر با تاریخ کهن ایران دارد. با وجود این که چندبن هزار سال از اختراع آن می‌گذرد، مع هذا هنوز هم این روش استفاده از آب ، در قسمت مهمی از روستاها و مناطق مسکونی و کشاورزی و دامداری کشور معمول و متداول است و حتی یکی از ارکان اصلی کشت و زرع در نواحی خشک را تشکیل می‌دهد. این اختراع که امروزه شهرت جهانی پیدا کرده ، بعدها از ایران به بسیاری از کشورهای جهان انتقال یافته و مورد استفاده مردم در دیگر نقاط دنیا قرار گرفته است.
چگونگی ابداع قنات
گوبلو معتقد است که قنات، ابتدا یک فن آبیاری نبوده، بلکه به طور کامل از تکنیک معدن نشأت گرفته و منظور از احداث آن جمع‌آوری آبهای زیرزمینی مزاحم (زه آبها) به هنگام حفر معادن بوده است.... تردیدی نیست که در گستره فرهنگی ایران، از معادن «مس» و احتمالاً «رویِ» موجود در کوههای زاگرس، در جریان هزاره دوم قبل از میلاد مسیح بهره‌برداری شده است.
ساختمان و مشخصات قنات
قنات ، تشکیل شده از یک دهانه یا هرنج که روباز است و یک مجرای تونل مانند زیرزمینی و چندین چاه عمودی که مجرا یا کوره زیر زمینی را در فواصل مشخص با سطح زمین مرتبط می‌سازد. چاهها که به آنها در موقع حفر ، میله هم گفته می‌شود، علاوه بر مجاری انتقال مواد حفاری شده به خارج ، عمل تهویه کانال زیرزمینی را نیز انجام می‌دهد و راه ارتباطی برای لای‌روبی ، تعمیر و بازدید از داخل قنات نیز به شمار می‌رود.
آغاز قنات ، همان دهانه قنات است که مظهر قنات نامیده می‌شود. مظهر قنات جایی است که آب از دل قنات بیرون می‌آید و ظاهر می شود و می‌تواند برای آبیاری و دیگر مصارف مورد استفاده قرار بگیرد. قسمت انتهایی قنات ، پیشکار قنات نامیده می‌شود که در آخرین قسمت آن ، مادر چاه قنات قرار گرفته است. قسمتهایی از قنات که با حفر آنها هنوز آب بیرون نمی‌آید "خشکه کار" و قسمتی که آبدار است (قسمت انتهایی) قسمت "آبده قنات" نامیده می‌شود.
حفر قنات
حفر قنات معمولا از مظهر ان که همان سطح زمین است و خشک می‌باشد، شروع و به مناطق آبده مادر چاه ، ختم می‌شود. بنابراین ، اول دهانه قنات یا هرنج که خشک است و بعد اولین چاهها یا میله‌ها که اینها هم خشک است و آب ندارد و به اصطلاح قسمت خشک کار قنات نامیده می‌شود، حفر می‌شود. بعد کار به طرف قسمت بالا دست که همان قسمتهای آبده و بیشتر آبده زمین باشد، ادامه پیدا می‌کند.

طول و عمق قنات
طول یک رشته قنات که در میزان آبدهی آن نیز موثر است، نسبت به شرایط طبیعی میزان متفاوت است. این شرایط بستگی به شیب زمین وعمیق ما در چاه دارد. از طرف دیگر هرچه سطح آب زیرزمینی پایینتر باشد، عمق مادر چاه بیشتر می‌شود. طویلترین قناتی که تاکنون در ایران حفر شده ، در حوالی گناباد از توابع خراسان است که ۷۰ کیلومتر طول آن است و عمیقترین مادر چاه قناتهای ایران به روایتی ۴۰۰ متر و به روایت دیگر ۳۵۰ متر عمق دارد و آن مربوط به قنات "قصبه" گناباد است. مهمترین عاملی که طول قنات را مشخص می‌کند، شیب زمین می‌باشد. هرچه شیب زمین کمتر باشد طول قنات بیشتر و هرچه شیب بیشتر باشد طول قنات کمتر خواهد بود.
محاسن و مزایای قنات
سیستم استخراج در قنات طوری است که آب بدون کمک و صرف هزینه فقط با استفاده از نیروی ثقل از زمین خارج می‌گردد. با توجه به چاهها و قناتهای موجود ، آب قنات در مقابل آبی که از چاه استخراج می‌شود، ارزانتر تمام می‌شود. آب قنات دائمی است و در مواقع اضطراری کشت و احتیاج زراعت در مواقع حساس به آب ، قطع نمی‌شود. منابع آب زیر زمینی توسط قنات دیر تمام می‌شود و استفاده طولانی دارد، هر چند بطور دائم چه مصرف شود و چه شود، خارج می‌گردد. قنات دارای مزایای بسیاری زیادی است که در اینجا فقط به تعداد محدود از آنها اشاره شد.

معایب قنات
در زمینهای هموار و نواحی که آب زیرزمینی شیب کافی ندارد و نیز زمینهای خیلی سست و ماسه‌ای امکان حفر قنات نیست. آب قنات ، بطور دائم جریان دارد و قابل کنترل نیست. روی این اصل ، مدام باعث تخلیه آب زیرزمینی می‌شود. در فصولی که به آب احتیاج نیست و یا احتیاج به آن خیلی کم است، امکان جلوگیری از جریان و یا کنترل آن وجود ندارد.
قنات به خاطر این که در سفره‌های آب زیرزمینی کم عمق استفاده می‌شود و این منابع هم غنی نیست و دارای نوسان زیاد است، لذا قنات نسبت به تغییرات سطح آب زیر زمینی خیلی حساسیت دارد. در فصول گرم که گیاه به آب بیشتری نیاز دارد و نیز در فصول و سالهای خشک ، آب قنات کم می‌شود. قنات نسبت به چاه در مقابل سیل و زلزله و امثال اینها آسیب پذیر است و خرابی در قناتها بعضی مواقع طوری است که احیا مجدد آنها یا ممکن نمی‌باشد و یا از لحاظ اقتصادی مقرون به صرفه نیست.

زندگي نامه صاحب ابن عباد


وزیر دین ابوالقاسم اسماعیل بن عباد فرزند عباس ملقب به صاحب و مشهور به صاحب بن عباد به سال 326 ق . در اصفهان دیده به جهان گشود.(52)پدر و اجداد صاحب از بزرگان و سرشناسان اصفهان بوده و مرتبه وزارت داشتند. .پدر صاحب و همسرش نهایت کوشش خود را در تربیت فرزند خود به کار بستند. اولین استاد صاحب پدرش ((عباد)) بود که علاوه بر ایفای پدری استادی مهربان و دلسوز برای وی به حساب می آمد. ((صاحب )) پس از فراگیری مقدمات به تحصیل فقه ، حدیث ، تفسیر، کلام و دیگر علوم رایج پرداخت .پس از چندی که او را از اساتید و بزرگان اصفهان بی نیاز دید به ((ری )) که از مراکز علم و ادب آن زمان بود مهاجرت کرد و در آن شهر به حلقه درس ‍ ((ابن عمید)) وزیر دانشمند و شهیر آل بویه پیوست و ابن عمید توانایی ((صاحب )) در انشای متون ادبی را مشاهده کرد. و او را از نویسندگانی مقام وزارت قرار داد. کاردانی و توانایی صاحب در انجام این امور، راه پیشرفت را بر او هموار ساخت تا آنجا که چون رکن الدوله ، فرزندش مؤ یدالدوله را به مقام دبیری او و نویسندگی وی به زادگاهش اصفهان بازگشت .(53)نگاهی به آل بویه این خاندان شیعی از منطقه شمال ایران برخاستند و در برهه ای از تاریخ این کشور (320)بر مناطق وسیعی از ایران حمرانی می کردند.در عصر آل بویه بسیاری از محدودیتها و سختیهایی که شیعیان گرفتار آن بودند از میان رفت ، شهادت به ولایت حضرت علی علیه السلام در اذان و بزرگداشت حادثه کربلا و شهیدان آنان و علنی کردن دیگر شعارها و مراسم مذهبی شیعیان ، از خدمات این خاندان به اسلام است .معزالدوله - از پادشاهان آل بویه - مذهب شیعه را در عراق ترویج نمود.به فرمان وی در دهه اول محرم بازارهای بغداد تعطیل شده و مردم با لباس ‍ سیاه به عزاداری
مي پرداختند.بزرگداشت عید غدیر و برپایی جشن های باشکوه به مناسبت میلاد ائمه معصومین علیهم السلام و تبلیغ و نقل فضیلتهای امامان شیعه علیهم از خدمات این خاندان است .تجدید بنای مرقد مظهر حضرت علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام و نیز ساختن گنبد و بارگاه بر مقبره آنان ، در شمار فعالیتهای آل بویه است .در سال 347 ق . صاحب به همراه مؤ ید الدوله و وزیرش ابوعلی بن ابوالفضل کاشانی به بغداد رفت . او در این شهر که مهترین پایگاه علوم اسلامی در آن عهد بود به حضور اساتید و بزرگان مشهور شتافت . وی در مدت توقف کوتاه خود در بغداد به محضر مردانی چون سیرافی ، قاضی ابوالسائب ، ابوبکر احمد بن کامل ، مهلبی وزیر خلیفه ، ابوبکر زکریا محیی بن علوی و بسیاری دیگر شتافت و بهره های فروان از آنها برد (54)در سال 366 ق . مؤ ید الدوله ، حاکم اصفهان صاحب را که 13 سال نویسندگی او را بر عهده داشت ،به وزارت برگزیده ، صاحب در دوران اقامت در اصفهان بساط علم و ادب را در آن شهر گسترانید و به نشر و ترویج فضل و دانش فضل و دانش و تشویق دانشمندان و فرزانگان پرداخت . رفته رفته نام او به دانش پروری اشتهار یافت و سخنوران و ادیبان و نویسندگان بسیاری به محضر او شتافتند و در اصفهان اقامت گزیدند.در دوران اقامت صاحب در اصفهان بزرگان علم و ادب بسیاری از این شهر برخاستند. این افراد عبارت بودند از: ابوعلی مرزوقی ادیب مشهور، حلاج ابومنصور اصفهانی از شاگردان ابوعلی فارسی ، ابوعبدالله خطیب اسکافی ،ابن فورک اصفهانی ، محدث و مورخ مشهور ابونعیم حافظ اصفهانی ، محدث معروف و برخی دیگر.او در اصفهان به اعتقاد استوار تشیع اشتهار داشت و عقیده و مذهب خود را نیز ترویج می کرد.در این راه سعی وافر مبذول می داشت . او با فقها و دانشمندان در مسائل اعتقادی مناظره می کرد و در بیشتر موارد بر آنان غالب می آمد. در مجالس درس او در اصفهان شاگردان فروانی حاضر می شدند. ابوالندی محمد بن احمد از ادبای مشهوری است که در یکی از جلسات املای صاحب حاضر شده و با وی مناظره کرده است .(55)پس از مرگ رکن الدولة در سال 366 ق .مؤ ید الدولة فرزند او ولایت ری و اصفهان را عهده دار شد. او پس از مدتی وزیر پدرش ابوالفتح فرزند ((ابن عمید)) را که جوانی کم تجربه ولی مغرور بود عزل و صاحب بن عباد را به وزارت انتخاب کرد. مؤ یدالدولة که به فضایل و نیکیهای صاحب و تجارب او آگاهی کامل داشت و تواناییهای وی را در کشور داری و اداره امور مشاهده کرده بود پس از تفویض مقام وزارت به او اختیارات کامل به وی عطا کرد به گونه ای که صاحب می توانست در اموال خزانه به هر نحو که شایسته می دانست تصرف کند و در همه مسائل رای خویش را به کار بندد. صاحب نیز در گسترش عدل و آیین های نیکو، آباد ساختن کشور، رفاه مردم ، رونق اقتصادی و ترویج دانش و هنر کوشش بسیار کرد و حوزه علمی و ادبی خود را در ری نیز همانند ((اصفهان )) برقرار ساخت .(56)صاحب در سال 370 ق . نزاع میان مویدالدولة و عضدالدولة را که از بغداد به همدان لشکر کشیده بود با درایت خود پایان داد و بین آن دو صلح و صفا برقرار کرد. همچنین تدبیر و کیاست صاحب موجب گشت که لشکریان عضدالدولة و مؤ یدالدولة بر سپاهیان خراسان و لشکر قابوس بن وشمگیر پیروز شوند. این پیروزی که در سال 371 ق . رخ داد. پس از وفات مویدالدولة ، با تدبیر صاحب و پافشاری او حکومت ری و مناطق تحت نفوذ آن به فخر الدولة رسید. عظمت و شان والای صاحب در دوران فخر به نهایت رسید. او که همچنان تصدی وزارت را بر عهده داشت در این دوران آزادی عمل بیشتری یافت . ابهت و حشمت صاحب در این زمان بدان اندازه بود که فخرالدولة نیز به احتیاط با او برخورد کرده ، چندان جرات مزاح با او را نداشت .در دوران حکومت فخرالدولة ، صاحب با پیگیری فراوان توانست خلفت حکومتی و القاب و پرچم خلیفه عباسی را به دست آورد. او همچنین توانست مناطق زیادی را فتح کند و به سرزمینهای تحت نفوذ فخرالدولة بیفزاید و فتنه هایی را که در طبرستان ایجاد شده بود فرو نشاند.مذهب صاحب بسیاری از بزرگان به تشیع و برخی به دوازده امامی بودن او تصریح کرده اند. سید بن طاووس ، شیخ صدوق ، علامه مجلسی ، شیخ حر عاملی ، شیخ بهایی ، شیخ آقا بزرگ طهرانی ، شیخ عباس قمی ، علامه امینی و بسیاری دیگر از این جمله اند. جز تصریح بزرگان ، دقت در اشعاری که از صاحب باقی مانده و شور و شوق او به ولایت و دوستی ائمه معصومین علیه السلام بهترین شاهد بر این شخصیت بزرگ است (57)به نمونه ذیل دقت کنید:
ابا حسن لو کان حبک مدخلی
جهنم ، ان الفوز عند جحیمها
فکیف یخاف النار من هو مؤ من
باءن امیرالمؤ منین قسیمها- ابا حسن ای امام همام اگر دوستی تو مرا به دوزخ وارد سازد همانا که آتش ‍ جحیم رستگاری مرا در پی خواهد داشت .- آنکس که تو را تقسیم کننده بهشت و دوزخ داند چگونه از آتش آن هراسی دارد؟اخلاق و سیره صاحب
تحقیق در احوال و آثار بزرگان و نوابغ علم و ادب و بررسی سجایا و ملکات اخلاقی آنها، نقش بسزایی در شناساندن آنان ایفا می کند.بررسی کتب و مدارک مربوط به احوال و شرح زندگی صاحب نشانگر آن است که وی از مجلسی نیکو بهره داشته و به پشتوانه اخلاق پسندیده خود بزرگان علم و ادب و عموم مردم را شیفته خود نموده بود.کرم و جوانمردی از بارزترین صفات اخلاقی صاحب می باشد و حکایات بسیار در این باره از وی نقل شده است . او از تواضع و فروتنی نیز بهره فراوان داشت و به ویژه سادات و دانشمندان را گرامی می داشت . صاحب ضمن برخورداری از تواضع و فروتنی از جلالت قدر و بزرگی نیز بهره برده بود. عفو و اغماض ، فراست ، شجاعت و بسیاری دیگر از محاسن اخلاقی را می توان در صاحب یافت . (58)سیاست و روش کشورداری هنگامی که صاحب به مقام وزارت رسید در صدد اصلاح امور بر آمد و در اولین گام ، بدعتهای ناپسند و رسوم ظالمانه را برانداخت .او در اجرای عدالت و رفع ستم از مردم بسیار کوشا بود. وی همچنین آباد ساختن شهرها، مرمت و بازسازی ویرانیها و بنای آثار نیک را نیز مورد عنایت قرار می داد؛ که می توان از رونق یافتن شهرهای قزوین ، قم و اصفهان یاد کرد. صاحب به شهر قم که در آن زمان پایگاه اصلی شیعیان بود توجه ویژه داشت . نویسنده تاریخ قم که این کتاب را به صاحب هدیه کرده است می گوید: ((نزد صاحب چیزی گزیده تر از تصنیفی در اخبار شهر قم اهل آن نیافتم .))(59)صاحب در دوران .وزارت خود اقتصاد کشور مردم را رونق بخشید و دارایی خزانه دولت را به مرتبه ای عالی رساند.او به ورزش نیز توجه بسیار داشت و ورزشکاران را مورد تشویق خود قرار می داد. کارهای دیوان را جز به اهل فضل و دانش نمی سپرد. و هر زمان آگاه می شد که فردی شایسته و کاردان بیکار می باشد یک شغل از کسانی را که چند شغل داشتند، می گرفت و به او واگذار می کرد. (60)علم آموزی و دانش گستری صاحب صاحب بن عباد در محیطی شیفته علم و ادب پای به جهان گذارد و تا آخرین لحظات حیات دمی از علم آموزی دانش گستری غفلت نورزید. صاحب کوشش در آموختن ، محدود به زمان معین نبود به گونه ای که حتی پس از رسیدن به مقام وزارت نیز کسب علم و معرفت را فراموش نکرد. او چه در ایام اقامت در شهرهای اصفهان ، بغداد و ری و چه مسافرت همیشه با برخی از دانشمندان بزرگان علم همراه بود و حتی در ماءموریتهای نظامی نیز مجلس بحث و گفتگو می داد.فراهم آوردن زمینه های گسترش علم در میان عموم مردم از سیاستهای مهم صاحب در دوران وزارت بود. او در پی این مهم دانشمندانی را از بغداد به اصفهان و ری فرا خواند. صاحب می دانست که آباد شدن کشور و رونق اقتصاد در نخستین مرحله متوقف بر آن است که مردم از زنجیر جهل و نادانی رهیده ، روشنایی دانش و فضیلت را درک کنند.صاحب به تاءلیفات اهل قلم عنایت توجه ویژه داشت هرگاه از تاءلیفات کتابی جدید آگاهی می یافت با سعی و کوشش فراوان نسخه ای از آن فراهم می کرد و برای مطالعه در کتابخانه خویش قرار می داد. او در نتیجه تلاش ‍ فراوان توانست کتابخانه ای عظیم و کم نظیر تشکیل دهد. کتابخانه صاحب ، بیشتر آثار و تاءلیفات علمی آن دوران را در برداشت و دانشوران و نویسندگان متعدد را آن گنجینه ارزشمند استفاده می بردند .((مقدسی )) جغرافی دان پر آوازه و مشهور قرن چهارم ، یکی از کسانی است که به تصریح خودش استفاده فراوان و بهره بسیار از کتابخانه بزرگ صاحب برده است . فهرست نام کتابهای موجود در کتابخانه مذکور حاوی ده جلد و برای کتابها به تعدادی زیاد شتر نیاز بود. به گفته برخی مدارک میزان کتابهای موجود در قرن دهم میلادی مقارن بوده است برابر مجموع کتابهای موجود در کتابخانه های اروپا برآورده شده است .صاحب مقام بزرگان دین و علم و ادب را گرامی می داشت و از احترام به آنان کوچک ترین مضایقه ای نمی کرد. برخی از بزرگان به خدمتش حاضر شده ، و در شمارش همراهان او در می آمدند و برخی دیگر با نامه نگاری به وی اظهار ارادت می کردند؛ همانند صابی نویسنده مشهور آن دوران . سید رضی نیز قصیده هایی در بغداد سروده و صاحب را مدح گفته است .ابن عباد هر سال پنج هزار دینار به بغداد می فرستاد تا بین فقها و ادیبان آن دیار تقسیم گردد.برخی از دانشمندان و ادیبان ملازم صاحب بدین قرار بودند:1 - ابوالقاسم زعفرانی 2 - ابوالقاسم بن اءبی العلاء 3 - ابوالعباس ضبی 4 - ابوسعید رستمی 5 - ابودلف خزرجی 6 - ابومحمدخان اصفهانی 7 - بدیع الزمان همدانی و بسیاری دیگر(61) یاقوت در معجم الاءدباء می گوید: صاحب بن عباد از پانصد شاعر صاحب دیوان مدح گفتند و از صاحب نقل شده که گفته است مرا به صد هزار بیت فارسی و عربی مدح گفته اند.او دانشمندان و بزرگان مکه و مدینه را نیز مورد الطاف خود قرار می داد و هر سال با کاروان حجاج برای هر یک به فراخور شاءنش هدایایی می فرستاد.حکایت و وقایع متعدد از روابط نیک صاحب بن عباد و بزرگان معاصرش ‍ در مدارک و مآخذ نقل شده که حاکی از بزرگواری و ستایش معاصران او نسبت به صاحب بن عباد می باشد. در یکی از این وقایع هلال بن هارون صایی حرانی نویسنده نامی عصر خود که نزدیک به نود سال در خدمت خلفا و وزرا متصدی دیوان رسائل بود و شعرای عراق او را همچون رؤ سا مدح می گفتند، در نامه ای که خطاب به صاحب نوشته است می گوید: ((هنگامی که صحیفه ای را در دستان آورنده آن گذارم ، بر آن نامه بوسه زدم زیرا می دانستم که پس از وصول ، چشمان مبارک تو بر آن خواهد افتاد.))مطالبی نیز در توصیف اهمیت جلسات صاحب با ادبا بزرگان می گوید:((در این گونه مجالس ثمرات عقول و افکار و ذوقهای مختلف بر صاحب عرضه می شد و از نتایج این اجتماعات بود که سخن صاحب در فصاحت و بلاغت به مرز سحر رسید و داخل در حد اعجاز گردید و نظم نثرش چون خورشید در همه آفاق پرتو افکن شد و شرق غرب را فرا گرفت .))(62)الف - مقام علمی صاحب پشتکار و شوق به یادگیری علوم فنون رایج در آن عصر، او را به فراگیری معارف گوناگون واداشت به گونه ای که در بسیاری از علوم صاحبنظر گردید.صاحب در دانشهای چون علوم قرآن و تفسیر حدیث ، کلام ، لغت ، نحو، عروض ، نقد ادبی ، تاریخ و طب تسلط تبحر داشت .(63)الف - تاءلیفاتآثار متعددی در زمینه علوم فوق از صاحب باقی مانده که بدین شرح است :1 - کتاب الادبانه (در علم کلام ) 2 - الاقناع (در کلام عروض ) 3 - الامثال السائره (در علوم ادبی ) 4 - التذکرة (در کلام و اصول دین ) 5- دیوان اشعار 6 - رسائل صاحب (مباحث اخلاقی ، اعتقادی و اجتماعی ) 7 - رساله ای در فضایل حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام 8 - رساله ای در علم طب 9- عنوان المعارف 10 - الفراق بین الضاد و الظاء 12 - المحیط (در علم لغت ) 13 - المنظومة الفریدة .مؤ لفاتی که تمامی آنها در دست نیست عبارت اند از: 14 - الاءنوار 15 - الروزنامجة 20 - الامامة 21 - تاریخ الملک و اختلاف الدول 24 - الحجر 25 - الزیدیة 26 - الشواهد 27 - الفصول المهذبة للقول 28 - القضاء و القدر 29 - الوزراء 30 - الوقف و الابتداء 31 - الکافی فی الترسل و برخی دیگر.(64)ب - اساتید صاحب از مشخصات تمامی اساتید صاحب اطلاع دقیق در دسترس نیست . رخی از اساتید مهم وی عبارت اند از: 1 - عباد(پدر او) 2 - ابن عمید 3 - ابن فارس 4 - ابوالفضل عباس بن محمد نحوی مشهور به صدام 5 - ابوسعید حسن بن عبدالله سیرافی 6 - ابوبکر محمد بن یعقوب -7 قاضی ابوبکر احمد بن کامل 8 - ابوزکریا یحیی بن عدی 9 - ابوعمر صباغ (65)شاگردان صاحب اسامی برخی از شاگردان او بدین شرح است :1 - شیخ عبدالقاهر جرجانی 2 -ابوبکر بن مقری 3 - قاضی ابوطیب طبری 4 - ابوالفضل محمد بن ابراهیم نسوی شافعی 5 - ابوبکر علی ذکوانی . (66)ج - کتابهایی که به نام صاحب نوشته شده و به او هدیه گردید.1 - عیون اخبار الرضا علیه السلام : از شیخ جلیل و فقیه عالی مقام صدوق رحمه الله علیه2 - کتاب رجال ، از حسین بن علی بن بابویه برادر شیخ صدوق3 - تاریخ قم ، از حسن بن محمد قمی4 - لطایف المعارف ، از ثعالبی (ادیب مشهور)5 - الصاحبی ، از ابن فارس6 - تهذیب ، از قاضی عبدالعزیز جرجانی7 - الحجر، از ابوجعفر احمد بن اءبی سلیمان .(67)سروده های صاحب صاحب در تمامی ابواب و فنون شعر از قبیل مدح ، رثاء،هذل ، مواعظ و غیره اشعاری سروده و در هر فن قدرت طبع خود را با آوردن معانی نو و مضامین تازه و دقیق آشکار ساخته است . او اشعار متعددی در وصف ائمه و امام علی علیه السلام و در بیان مقام والای آنان سروده است . صاحب در مدح امیرالمؤ منین علیه السلام 27 قصیده سروده که در هر یک از قصیده ها یکی از حروف به کار نرفته است . (صنعت حذف ) قصیده بیست و هشتم که از حرف و او خالی بود ناتمام ماند.ابن شهر آشوب در معالم العلماء صاحب را در شمار شعرای شیعی آورده و اشعاری از وی نقل کرده و او را از شعرایی دانسته که در بیان تشیع و علاقه خود به خاندان اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله بی پروا بوده اند.برخی از سروده های او از این قرار است :
حب علی بن ابیطالب
هوالذی یهدی الی الجنه
ان کان تفضیلی له بدعة
فلعنة الله علی السنة- دوستی علی بن ابیطالب علیه السلام که راهبر همگان به سوی بهشت است .- اگر ترجیح او بر صحابه ، بدعت به شمار می آید و خلافت سنت است پس نفرین خدای بر سنت باد.و نیز می سراید:
ناصب قال لی : معاویة خا
لک خیر الاعمال و الاخوال
فهو خال للمؤ منین جمیعا
قلت خال لکن من الخیر خال- بدکیشی به من گفت : معاویه دایی تو است ، بهترین عموها و دایی ها.- و ادامه داد که در واقع معاویه خالوی همه مؤ منان است !گفتم آری او ((خال ) می باشد ولی بدین معنا که خالی از خیر است .
(68)نثر صاحب صاحب در فن نویسندگی و کتاب نیز مهارتی عجیب داشت و در این زمینه خود دارنده سبک و روش بود. ثعالبی منشاءت صاحب را از حیث زیبایی لفظ و معنی به سرحد سحر و اعجاز نزدیک می دانست .صاحب نوشته هایخود را به آیات قرآن ، امثال و پندها و کلمات و اشعار شعرای مشهور مزین می ساخت . جمله ایها القاضی بقم قد غزلناک فقهم (69)ای قاضی شهر قم ،همانا تو را از قضاوت برکنار نموده ایم ، پس از جای خود برخیز، از جمله های ادبی مشهور صاحب است .توقیعات (70) متعدد صاحب نیز از دیگر نشانه های فصاحت و بلاغت و مهارت او در فنون ادبی می باشد.صاحب و زبان فارسی برخی گمان می کنند صاحب با ترجیح ادبیات عرب بر ادبیات فارسی تعصب به خرج می داده است و حال آنکه بررسی احوال او این باور را تکذیب می کند. بهترین شاهد و دلیل ما، ارتباط صاحب با شعرای پارسی گویی همچون منطقی ((بندار رازی )) غضائری و جنیدی و احترام ویژه صاحب در تکریم آنان می باشد.تحقیق و تاءمل در آنچه مدارک گفته اند نشان می دهد که صاحب هیچ گاه با زبان فارسی و فارسی زبانان مخالف نبوده است ، بلکه وی با نژادپرستی و کفر و بازگشت به مجوسیت که به بهانه دفاع از زبان فارسی انجام می شد، دشمنی می ورزید. او از ترویج و توسعه مجوسیت نگران بود، بویژه که در دولت آل بویه برخی بزرگان دیالمه بر کیش زردشتی باقی بودند و در منصبهای مهم قرار داشتند و صاحب به دلیل پای بندی به دین و مذهب خود از آنها دلگیر بود. از همین روگاهی در بیان دلتنگی از آنها سخن می گفت و نمی توان این موضع گیری را مخالفت با زبان فارسی شمرد.(71)غروب خورشید
تا تو ای ماه زیر خاک شدی
خاک را بر سپهر فضل آمدصاحب در اواخر عمر خویش ، ناخوش و رنجور گشت و در بستر هم از مسائل کشور غافل نبود و از کشور بااطلاع می شد. مردم در ایام بیماری به عیادت او رفته ، برای بهبودی اش روزی دوبار مقابل سرای او به درگاه خداوند دعا می کردند. ولی صاحب که از زندان تن به تنگ آمده ، مشتاق لقای پروردگار خود بود سرانجام در شب جمعه 24 صفر سال 385 ق . جان به پروردگار خویش تسلیم کرد و روح متعالی به سرای باقی شتافت . بامدادان مردم ری از ارتحال وزیر باوفای دیار خویش با خبر شدند. تمامی بازارهای شهر بسته گردید و خبر شدند. تمامی بازارهای شهر بسته گردید و دروازه های ری به هم آمد.جمعیتی انبوه در تشییع پیکر صاحب گرد آمدند. ابوالعباس ضبی از دانشمندان ری که شاگرد صاحب بود. بر پیکر استاد نماز خواند. فخرالدولة و سران سپاه در حالی که جامعه سیاه بر تن داشتند در مراسم عزای آن وزیر دانشمند، شرکت داشتند مدتی تابوت صاحب در خانه اش در ری نهاده شد و سرانجام با شکوه انتقال داده و در زادگاهش به خاک سپرده شد. از آن پس مقبره صاحب زیارت گاه خاص و عام گردید و همه ساله افراد زیادی از شیفتگان اهل بیت علیه السلام مقبره صاحب را زیارت حاجات خود را در جوار مرقد او از طلب می کنند ( مرقدش در میدان طوقچی ، جنب مزار آیت الله طیب واقع است .)خبر ارتحال وزیر دانشور و دین پرور شیعه به سرعت در تمامی مراکز مهم جهان همچون بغداد و اصفهان انتشار یافت . دلسوختگان و آنان که از عمق فاجعه خبر داشتند آلام درونی و اندوه قلبی خویش را در شعاری بر زبان آورده ، مراثی جانسوزی در رثای این شخصیت گرانقدر اسلام که معاصر صاحب بود 112 بیت در رثای صاحب از خود به یادگار گذاشت و ابوالفتح عثمان بن جنی شرحی بر آن ابیات در یک جلد تاءلیف نمود.در عظمت شخصیت صاحب بن عباد همین بس که علامه در شاءن او می فرماید: او از کسانی است که شرح حال نویس هر اندازه ادیب و سخندان باشد از بیان فضایل و مکارم او ناتوان بوده ، زبانش در کلام می خشکد.والسلام
آثار:
الکافی فی الترسل
کتاب الادبانه
الاقناع
الامثال السائره
التذکرة
دیوان اشعار
رسائل صاحب (مباحث اخلاقی ، اعتقادی و اجتماعی )
رساله ای در فضایل حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام
رساله ای در علم طب
عنوان المعارف
الفراق بین الضاد و الظاء
المحیط (در علم لغت )
المنظومة الفریدة
الاءنوار
الروزنامجة
الامامة
تاریخ الملک و اختلاف الدول
الحجر
الزیدیة
الشواهد
الفصول المهذبة للقول
القضاء و القدر
الوزراء
الوقف و الابتداء
الکافی فی الترسل

جغرافياي تاريخي شهر طالخونچه


موقعيت جغرافيايي:
شهر طالخونچه، از توابع شهرستان مباركه، در 13 كيلومتري جنوب شرقي اين شهرستان واقع شده است. عرض جغرافيايي آن 21َ ـ2ْ3 شمالي و طول جغرافيايي آن 3َ ـ 51ْ شرقي مي باشد. ارتفاع آن از سطح دريا 1670 متر است.

وجه تسميه طالخونچه:
در مورد علت نامگذاري اين شهر در منابع تاريخي و جغرافيايي مطالب بسياري آورده شده است آنچه صحيح تر به نظر مي رسد عبارتند از:
› مرحوم محمد مهدي بن محمد رضا الاصفهاني ـ در كتاب نصف جهان في تعريف الاصفهان ـ طالخونچه طالخونچه را تالي خوني نوشته است.
› در كتاب تاريخ تشيع اصفهاني، نام قديمي آن را طالقان نوشته اند كه محل ولادت وزير دانشمند آل بويه صاحب بن عباد مي باشد. در گذشته دور چند طالقان در ايران وجود داشته يكي طالقان قزوين، ديگري طالقان ري، و طالقان اصفهان كه نام قديمي طالخونچه مي باشد.
› يكي از وجه تسميه هاي طالخونچه كه در نقشه هاي قديمي وجود دارد تل خوني مي باشد كه با توجه به شوتهد و قراين موجود و آنچه از گذشتگان سينه به سينه نقل شده صدق مي كند و اين نام بعد از حمله افغان ها به اصفهان و نواحي اطراف آن كه با قتل و خونريزي بسيار همراه بود صدق مي كند. چون افغان ها به نزديكي طالخونچه رسيدند از مردم آذوقه بسيار طلب كردند و در نهايت به علت عدم تامين خواسته آنها و سپس مقاومت و ايستادگي مردم در برابر هجوم آنها مردم را از دم تيغ گذراندند و جوي خوني به راه انداختند كه از بالاي تل به پايين سرازير شد و از آن زمان به بعد اين محل را تل خوني ناميدند.
› يكي ديگر از علتهاي نامگذاري طالخونچه اين است كه در گذشته هاي دور این محل بر روی تلی و در درون قلعه قرار داشته و چون مردم هنگام انجام مراسم ازدواج طبق ها با خونچه هایی را بر سر می گذاشتند و در صف منظمی حرکت می کردند به همین علت این محل را تا خونچه نامیده اند.
در مورد قدمت طالخونچه اقوال و شواهد موجود بیانگر تاریخی بودن آن است و قدمت آن بیش از 1000 سال است. وجود مسجد خیبر در ظلع شرقی آن که از قدیمی ترین مساجد شهر بوده و تنها یک سنگ نوشته از آن باقی است، مؤید این مطلب است. وجود قناتهای و چشمه سارها در حاشیه شور در گذشته ای نه چندان دور حاکی از آبادانی این محل داشته است که متأسفانه اکثر آن خشک شده و یا از بین رفته و به علت تغییر و تحولات اقتصادی و اجتماعی در منطقه و خصوصاً طالخونچه، آثار تاریخی بسیاری در این شهر از بین رفته و متأسفانه تنها باید به شواهد جزئی و یا در آنچه در بعضی کتب جغرافیایی و تاریخی آمده است اکتفا کنیم.

ویژگی های فرهنگی طالخونچه:
فرهنگ هر جامعه، هویت ملی، مذهبی، آداب و رسوم و افکار و عقاید آن جامعه را در طول دوران تاریخی و مکان جغرافیایی آن بیان می کند. فرهنگ هر جامعه گذشته مردمی را به تصویر می کشد که در ادوار مختلف تاریخی هویت خود را حفظ کرده و عامل بقای آن، اصلت فرهنگی، مردمی در یک فضای جغرافیایی است. شهر طالخونچه با قدمت بیش از 1000 سال از گذشته های دور مردمی را در خود جای داده که هویت خود را با پیروی از دین مبین اسلام و مذهب تشیع علوی پایه ریزی کرده اند و از گذشته های بسیار دور ملّا های شهر یا به عبارتی معلمین مکتبخانه ای فرزندان این دیار را با نوای روحبخش قرآن آشنا کرده و سپس دروس ادبیات ، تاریخ، ریاضی، نجوم و غیره را به آنان آموخته اند و در واقع تعلم را مقدم بر تعلیم دانسته اند و از بطن این جامعه علمای بسیاری به منصۀ ظهور رسیده اند که از آن جمله می توان عالمان ربّانی را نام برد که دانش آموختگانی را تربیت کرده اند که زمانی از علمای حوزوی بوده و یا در دانشگاهها به تدریس مشغول بوده اند؛ عالمانی همچون: آیت ا... سید علی اکبر هاشمی (ره)، آیت ا... حاج سید اسماعیل هاشمی (ره)، آیت ا... اسداله الهی (ره)، دکتر محمد جواد شریعت و ... .


›مدارس و مراکز فرهنگی:
در گذشته و قبل از تأسیس مدارس به سبک فعلی، تدریس و علم آموزی در مکتب خانه ها صورت می گرفته است. یکی از اولین ملاهای طالخونچه شخصی به نام میرزا مظفر بوده که در منزل خود کلاس درسی داشته و در آنجا به نوجوانان محل دروس قرآن، عربی، دیوان حافظ، گلستان سعدی، ریاضی، نجوم و ... را می آموخته است. میرزا عطا فرزند میرزا مظفر نیز یکی از ملاهای قدیمی این محل بوده و بعد از ایشان می توان به ملاحسین شریعت یاد کرد. درس خواندن در مکتب تا سال 1303 ادامه می یابد و سرانجام در سال 1304 اولین دبستان طالخونچه به نام دبستان بهرام تأسیس می شود و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) به دبستان شهید مطهری تغییر نام می دهد و در سالهای اخیر به دبستان امام سجاد(ع) تغییر نام داده است.
امروزه در سطوح مختلف ابتدایی، راهنمایی و متوسطه مدارسی در سطح شهر دایر می باشد که بالغ بر 3000 نفر دانش آموز در این مراکز آموزشی به تحصیل مشغولند.
پایبندی مردم طالخونچه از زمانهای قدیم به اسلام زبانزد خاص و عام بوده است و در تمام محله های شهر مساجدی با قدمت تاریخی زیاد وجود دارد که نمود واقعی اعتقاد راسخ مردم این دیار به مذهب تشیع علوی است. معروفترین مساجد شهر از گذشته تاکنون : مسجد خیبر، مسجد امام علی (ع)، مسجد حضرت قائم (عج)، مسجد الرضا (ع)، مسجد المؤمنین (ع)، مسجد حضرت سجاد (ع)، مسجد حضرت ابوالفضل (ع)، مسجد نجارخانه
برگرفته از وب سايت ديار صاحب

حجت الاسلام سيد مرتضي هاشمي

در تاریخ 12/10/1323 در یکی از روستاهای اطراف اصفهان که اینک شهر شده بنام طالخونچه که گویند مخفف طالقان جی زادگاه صاحب بن عباد بوده در یک خانواده روحانی دیده به جهان گشودم مرحوم آیت الله آقا سید علی اکبر هاشمی بخاطر تعصب شدید دینی برای تعلیم بنده معلم سر خانه انتخاب نمودند و اجازه رفتن به دبستان را ندادند پس از فرا گرفتن خواندن و نوشتن مرا با قرآن آشنا کردند و چون تنها فرزند پسر خانواده بودم بسیار مایل بودند که در مسلک روحانیت درآیم و لذا مقدمات علوم حوزوی از صرف و نحو و لغت را خود ایشان به من آموختند و سپس به اصفهان مهاجرت نمودند و حجره ای در مدرسه صدر بازار گرفتند و رسما در سن 14 سالگی وارد حوزه علمیه شدم ومرحوم والد نظارت در امر تعلیم و تربیت حقیر داشتند و استاد و هم بحث را ایشان انتخاب می کردند و جز با کسانی که ایشان اجازه می دادند با کسی دیگر مراوده نداشتم در انتخاب استاد سعی می کردند بهترین از نظر علم و تقوا را برای بنده انتخاب کنند مثل یکی از دوستان علمیشان بنام آیت الله حاج شیخ محمد حسن کیانی معروف به حاج شیخ امیرآقا فلاورجانی که از مجتهدین بود خواهش کردند به من بیاموزد در حالی که ایشان تدریس خارج بود اساتید حقیر در ادبیات و منطق ادیب معروف معلم حبیب آبادی سپس ایات عظام حاج شیخ محمد علی حبیب آبادى، حاج شیخ عباسعلی ادیب ، حاج حسن امامى، حاج شیخ تقی مقتدایی . اساتید در معالم در اصول قوانین لمعتین و رسائل آیت الله حاج سید مجتبی صادقی ، حاج شیخ محمد علی خلاق شیرازى اساتید مکاسب آیت الله حاج سید مهدی هاشمی سپس مهاجرت به قم نموده اساتید مکاسب رسائل کفایه آیت الله سلطانی . آیت الله فاضل لنکرانی . آیت الله سبحانی . آیت الله صالحی نجف آبادی . آیت الله منتظری . آیت الله مکارم شیرازی . آیت الله ستوده. در ایام اقامت در قم به دانشگاه الهیات راه یافتم و در رشته منقول هم زمان به ادامه تحصیل در قم به تحصیل پرداختم که با قیام امام خمینی علیه الرحمه و شروع فعالیتهای سیاسی مبارزاتی از زمان تحصیل در دانشگاه و حجره تحت تعقیب ساواک بودم لذا از مرز ایران قاچاقی وارد عراق شدم و تازه حضرت امام به نجف آمده بودند مدتی در نجف از محضر امام ، آیت الله حکیم ، آیت الله خوئی شاهرودی استفاده کردم و لی از اوایل توقف در نجف اشرف معذور گشتم و به ایران برگشتم و در اصفهان از محضر حاج شیخ حسن صافی اصفهانی گمشده خودرا یافتم و مدت 20 سال از محضر ایشان استفاده علمی و اخلاقی نمودم و تمام درسهای فقه و اصول و فلسفه و تفسیر و رجال که فرمودند ضبط کردم و به رشته تحریر در آوردم پس از پیروزی انقلاب اسلامی به تأسیس مدرسه الزهرا برای تربیت طلاب خواهر اقدام نمودم و مدتی بر اساس کمبود نیروی قضائی از طرف شورای عالی قضاء به دادگاه شیراز اعزام شدم و پس از مدتی با اعزام قضات جدید و کسب تکلیف از امام خمینی رحمه الله علیه به کارهای علمی روی آوردم و به تدریس در حوزه و دانشگاه و تألیف کتاب مشغول گردیدم از نوشته ها جز چند اثر بنام حزب الله و حزب شیطان و نشانه‌های ولایت که چاپ شده بقیه مخطوط باقی مانده است .هم اکنون بعنوان عضو موسس دانشگاه شیخ بهائی در شهر بهارستان اصفهان نظارت بر امور فرهنگی داشته و از حوزه علمیه اصفهان ومدرسه صدر بازار به تدریس سطح فقه و اصول مشغول می باشم.

آيت اله سيد اسماعيل هاشمي طالخونچه اي


هاشمى (اصفهانى) - سيّد اسماعيل
نام: سيّد اسماعيل
شهرت: هاشمى(اصفهانى)
زادگاه: روستاى طالخونچه از توابع سميرم
نام پدر: محمد حسن
سال تولد: 1282شمسى
مسئوليّت: نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در دوره دوم و سوم از استان اصفهان.


تولد و تحصيل

وى حدود سال 1330 قمرى در روستاى طالخونچه سميرم سُفلى‏ - كه محلّ تبليغى اجداد پدرى و مادرى‏اش بود - متولد شد. پدر ايشان حضرت آيةاللّه ميرزا محمد حسن موسوى - افاض اللّه عليه المغفرة و الرحمة - از شاگردان برجسته ميرزا ابوالمعالى كلباسى ، آخوند كاشى، ميرزا جهانگيرخان قشقائى و سيّد محمد باقر درچه‏اى بودند كه در ميان عالمان آن عصر، به زهد و تقوا معروف بوده و اذكارى نزد خود داشتند.
آيةاللّه هاشمى تحصيلات ابتدايى خود را در مكتب‏خانه نزد پدر و ساير بزرگان فاميل به پايان برد و در حدود سال 1340 قمرى در زمان حيات آيةاللّه درچه‏اى به اتفاق برادرش مرحوم آيةاللّه آقا سيّد على اكبر براى ادامه تحصيل به اصفهان هجرت كردند. و در آن‏جا مشغول فراگيرى علوم حوزوى شدند.
پس از مدتى توقّف و ادامه تحصيل، براى گرفتن جواز سفر به نجف اشرف و ادامه تحصيلات در آن حوزه مقدّس، از اصفهان به شهر مقدّس قم آمدند.
خود معظّم‏له در اين باره اظهار مى‏دارند: «وقتى به قم رسيديم و تصميم ما به اطلاع آيةاللّه حائرى رسيد، ايشان آقاى حاج شيخ مهدى بروجردى پدر زن آيةاللّه گلپايگانى را - كه در آن موقع ناظر حوزه و مشاور آيةاللّه حائرى بودند - فرستاده و پيغام دادند كه همين جا بمانيد و از حوزه علميّه قم استفاده كنيد. مدتى مانديم و حوزه
قم را بسيار گرم و با معنويّت يافتيم و همين مسئله باعث توقّف ما در قم شد».

اساتيد

آيةاللّه هاشمى محضر عالمان برجسته را درك كرد؛ از جمله استادان وى در اصفهان عبارت‏اند از:
الف) اساتيد معظّم‏له در اصفهان

1. ميرزا احمد مدرّس، 2. شيخ محمد جواد فريدنى، 3. سيّد زين العابدين طباطبائى ابرقوئى، 4. آيةاللّه حاج محمد جواد بيدآبادى، 5. آيةاللّه العظمى سيّد على بهبهانى - آيةاللّه هاشمى در زمانى كه آيةاللّه بهبهانى همه ساله در فصل تابستان به اصفهان تشريف مى‏آوردند، از اعضاى حوزه استفتايى معظّم‏له بوده و از محضر ايشان استفاده شايانى نموده‏اند - ، 6. آيةاللّه حاج شيخ مهدى نجفى، 7. آيةاللّه شيخ امجد الدّين نجفى(معروف به مجد العلماء)، 8. آيةاللّه شيخ محمد رضا كلباسى.
معظّم‏له از محضر اساتيد ياد شده در فنون مختلف فقه ، اصول ، هيئت، عرفان و سير و سلوك بهره‏مند شده است. از جمله در خصوص سير و سلوك، از محضر مرحوم آيةاللّه سيّد زين العابدين طباطبائى ابرقوئى - كه از شخصيّت‏هاى بارز وعالمى عامل و معلم اخلاق، عرفان و سير و سلوك بوده - استفاده نموده است. درحالات ايشان خوابى از صاحب ترجمه به اختصار نقل مى‏شود باشد كه براى اَخلاف ايشان درسى آموزنده باشد، فرمودند: «يك هفته پس از رحلت آن فقيد سعيد، در عالم رؤيا ديدم كه با سرعت به طرف بازار بزرگ مى‏رفتند، سلام و احوال پرسى كردم و از ايشان پرسيدم: كجا مى‏رويد؟ فرمودند: ,,به درس آقا سيّد محمد نجف‏آبادى‏``، از اين‏جا پى‏بردم كه رتبه استاد وشاگردى در آن عالَم نيز محفوظ مى‏ماند».


ب) اساتيد معظّم‏له در قم

1. مرحوم آيةاللّه گلپايگانى، 2. مرحوم محمد حسن نويسى، 3. مرحوم شيخ محمد رضا جرقويه‏اى، 4. شيخ مهدى مازندرانى، 5. آيةاللّه مير سيّد على نجف آبادى، 6. آيةاللّه فاضل لنكرانى (معروف به فاضل قفقازى)، 7. ميرزا مهدى همدانى، 8. محمد حسين ساوجى، 9.آيةاللّه حاج شيخ عبدالكريم حائرى، 10. آيةاللّه سيّد صدرالدّين صدر، 11. آيةاللّه سيّد حجّت كوه كمره‏اى، 12. آيةاللّه سيّد محمد تقى خوانسارى، 13. شيخ محمد على حائرى (صاحب مختارات).
فعّاليّت‏هاى علمى

الف) تدريس

مدّت پنج سال دروس سطح (لمعه شهيد ثانى، رسائل و مكاسب شيخ انصارى) را در مدرسه اقدميّه شهرضا تدريس فرمودند و درس اخلاق معظّم‏له نيز به صورت جلسات عمومى برگذار مى‏شد.
در اصفهان نيز براى گروهى از طلّاب مدرسه ملّا عبداللّه شرح لمعه، مكاسب محرّمه و بخشى از مبحث بيع را تدريس كردند. ايشان علاوه بر اين موارد مزبور، هر هفته براى سپاهيان پادگان غدير اصفهان، يك جلسه تفسير موضوعى قرآن و درس اخلاق مى‏گفتند. هم چنين جلسات اخلاقى فراوانى را براى بانوان در مقاطع مختلف، داشته‏اند.
و باز از فعّاليّت‏هاى ايشان اين كه، كتاب منية المريد را - كه در آداب شاگرد و استاد است - در مدرسه امام محمد باقر(در بكوشك) تدريس مى‏كرده‏اند. و ضمناً برگزارى هر روزه جلسات بحث فقهى با چند تن از علماى اصفهان - كه مرحوم آيةاللّه شهيد شمس آبادى (دوست بسيار نزديك معظّم‏له) يكى از آنان بود - در مدرسه علميّه
بكوشك - كه تا زمان شهادت آيةاللّه شمس آبادى ادامه داشت؛ نيز از فعّاليّت‏هاى علمى ديگر معظّم‏له به شمار مى‏آيد.

ب) تأليفات

1. ذريعة الزائر يا رهبر زوّار؛ 2. درّة البيضاء فى فضائل سيّدة النساء يا لؤلؤدرخشان؛ 3.ملتقطات فى التعقيبات، مشتركات و المختصات للصلوات؛ (اين‏كتاب به عربى بوده و طبق اظهارات معظّم‏له، در سفر حج همراه با كتاب‏ها و اشياى ديگرى كه در داخل چمدان بوده به سرقت رفته است)؛ 4. هدايت الاخوان يا برادرى؛ 5. شهادة الشهداء؛ 6.ابيات و سروده‏هايى به عربى و فارسى پيرامون موضوعات مختلف.
فعّاليّت‏هاى سياسى و اجتماعى پيش از انقلاب

سال 1360 قمرى، زمانى كه معظّم‏له از شهر مقدّس قم به زادگاه خويش رفتند،مردم آن سامان كه در انتظار فردى جامع در امر تبليغ و روشن‏گرى در اموردينى و سياسى به سر مى‏بردند، از ايشان استقبال كردند. آن دوران كه از بهترين‏روزهاى عمر معظّم‏له به شمار مى‏آيد، توانست با ارشاد و هدايت مردم،تحوّلات بزرگى را در زمينه‏هاى علمى، فرهنگى و نشر معارف اسلامى ايجادكند. و سرانجام به واسطه تقدير الهى و عوامل ديگر، رهسپار شهرضا شدند ودر آن‏جا به اقامه جماعت، تدريس و وعظ و خطابه پرداختند. در محرّم سال 1342شمسى (هم‏زمان با آغاز نهضت و قيام امام(ره)) به ايجاد ارتباط با امام(ره) و سايرمراجع پرداختند تا بتوانند مردم را در جريان اين نهضت اسلامى و هم‏آهنگى همه جانبه قرار دهند.
شايان ذكر است معظّم‏له وقتى كه نامه امام(ره) را دريافت كردند، با ملاحظه
اين‏جمله امام(ره) كه در نامه يادآور شدند: «سعى كنيد عاشوراى امسال به نفع اسلام‏تمام شود»، در دهه عاشوراى آن سال طى سخن‏رانى‏هاى انقلابى و علمى‏درمجالس و محافل مختلف شهرستان شهرضا، اعتراض شديدى را با بيانى‏بسيار تندبه حكومت و دستگاه جبّار وقت كردند و سرانجام در روز عاشورا(هم‏زمان بادستگيرى حضرت امام) دستگير شدند و به ساواك و زندان اصفهان انتقال يافتند.
و سرانجام پس از چند روز تحمّل زندان همراه با شكنجه‏هاى روحى ، به وسيله يكى از صاحب منصبان وقت كه علاقه‏اى به دودمان رسالت داشت آزاد و به شهرضا بازگشتند.

فعّاليّت‏هاى سياسى و اجتماعى پس از انقلاب

نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در در دوره دوم از اصفهان؛ پس از رحلت‏آيةاللّه خادمى، چون معظّم‏له در دوره اقامتشان در اصفهان در اثر فعّاليّت‏هاى‏اجتماعى و ارشادى خستگى ناپذير، شهرت خاصّى در ميان مردم پيداكرده بودند، با اكثريّت قاطع آرا به نمايندگى مردم استان در مجلس خبرگان‏انتخاب گرديدند. فعّاليّت ايشان در طول اين دوره، در جهت ترغيب و تشويق مردم نسبت به مسئله رهبرى، نقش به‏سزايى داشته به طورى كه در دوره سوم مجلس خبرگان نيز جزو منتخبان استان قرار گرفتند و توفيق خدمت به دين و مملكت را پيدا كردند.
درخور توجّه است كه از خدمات تبليغى و ارشادى معظّم‏له در پيش از انقلاب،مسافرت ايشان به دماوند در ماه مبارك رمضان به دستور مرحوم آيةاللّه‏العظمى حائرى است، كه شرح اين ماجرا از زبان خود صاحب ترجمه بيان‏مى‏شود.

«در اواخر ماه شعبان، روزى در محضر آيةاللّه شيخ عبدالكريم حائرى بوديم، حاج شيخ مهدى بروجردى رو به من كردند و گفتند: ,,از دماوند نامه‏اى مبنى بر درخواست يك مبلّغ براى ماه مبارك رمضان به چند نفر پيشنهاد كرديم، ولى نپذيرفتند تا اين‏كه آيةاللّه حائرى شما را براى اين امر انتخاب كردند``. در اين هنگام حاج شيخ عبدالكريم فرمودند: ,,بقيّه‏اش را هم بگوييد``. حاج شيخ مهدى اضافه كردند: ,,آن‏ها در نامه قيد كرده‏اند كه از عهده پذيرايى بر نمى‏آيند`` من هم در پاسخ گفتم: من كه براى مهمانى به آن‏جا نمى‏روم و قصد من تنها تبليغ دين و هدايت مردم است. به هر حال پذيرفتم و در بدو ورودم به دماوند، به آنان گفتم: نمى‏خواهم در اين مدّت مزاحم كسى شوم، اگر يك منزلى براى من اختيار كنيد، كرايه آن را نيز پرداخت خواهم كرد . آن‏ها هم در بدو امر اتاق كوچكى را - كه نهر آبى از كنار آن عبور مى‏كرد - در اختيارم گذاشتند. پس از چند ساعت يكى از افراد فهميده و كامل آن‏جا - كه سرهنگ بازنشسته‏اى بود - نزدم آمد و پس از سلام و احوال پرسى گفت: ,,شما در اين‏جا به منزله طبيب هستيد، اگر طبيب بخواهد در فرصتى كوتاه، وضع مريض را با تجربه به دست آورد، به نتيجه نرسيده و مريض تلف خواهد شد. پس بهتر است شرح حالى از وضعيّت مردم اين‏جا براى‏تان عرض كنم مردم اين‏جا مردمى با فرهنگ و تحصيل كرده هستند و اگر شما به يك منبر ساده و معمولى اكتفا كنيد، يك روحانى كم سواد به شمار مى‏آييد``.
با خود گفتم: خوب اين شخص هم بايد مصداقى از همان كلّى باشد و من هم كه از حال و انگيزه او هيچ اطلاعى ندارم، از اين رو، بر آن شدم تا شاهدى براى تعيين صدق و كذب گفته‏هاى او به دست آورم. فرداى آن روز گروهى از معتمدان محلّ به ديدنم آمدند و چند سؤال فقهى و اصولى پرسيدند كه شاهد صدق گفتار آن سرهنگ بود. از جمله پرسيدند: ,,آقاى حاج شيخ عبدالكريم روى چه مبنايى فتوا مى‏دهند؟`` من هم بنا را بر احتياط گذاشتم و گفتار آن سرهنگ را صادقانه فرض كردم و روى اين
حساب، نه يك جواب اجمالى و سربسته ، بلكه به صورت مشروح و مستدل به آنان پاسخ دادم و گفتم: حجّت ما، خدا و دو وديعه پيامبر است، كتاب خدا و سنّت اهل‏بيت(ع) كه مترجم و مفسِّر آيات خدا هستند - معصومين(ع) قواعد فكرى را در اصولى براى ما مقرّر فرموده‏اند و فقها را موظّف كرده‏اند كه بر اساس اين اصول و كلّيّات، فروع احكام را استخراج نمايند... حاضران در جلسه از سبك پاسخ‏گويى من بسيار خوش‏حال شدند.
پس از آن يكى از افراد مسن در جلسه رو به من كرد و گفت: ,,منزل شما كه‏مشخّص شده، حالا اگر از شما دعوتى بشود، قبول خواهيد كرد يا خير؟`` گفتم: هيچ ايرادى ندارد. شب همان روز ما را به منزلش دعوت كرد، يك سر سرايى بود مشرّف به رودخانه بسيار با صفا، بلبلان در روى شاخ و برگ درختان مشغول آواز بودند و....
صاحب خانه رو به من كرد و گفت: ,,اين دو روزه هر چه بنا بود از شما بفهميم فهميديم، از الآن تا هر وقت كه شما در اين منطقه مانديد، اين ملك تحت اختيار شمااست‏``. به هر حال، در اين يك ماهه پذيرايى مفصّلى از من به عمل آوردند به طورى كه اصلاً با آن‏چه كه در نامه دعوت قيد كرده بودند مطابقت نداشت. فهميدم آن مطلبى كه در نامه قيد كرده بودند، نوعى امتحان بوده تا روحانى مناسبى كه اسير مادّيات نيست دعوت آن‏ها را بپذيرد.
به هر حال، در همان دو سه روز اوّل، نبض مردم آن‏جا به دستمان آمد، از سويى سفر ما مصادف شده بود با سخت‏گيرى رژيم نسبت به منابر و روحانيون و روضه خوانى‏ها، من هم با توجّه به جوانب امر، جلسات منبر را به جلسات درس و بحث تبديل كردم. پس از نماز پاى منبر روى زمين مى‏نشستم و درس مى‏گفتم. بحثى را كه با توجّه به احوال مردم آن‏جا اختيار كردم عبارت بود از: حجّيّت اخبار وارده از طرف معصومين و تفسير قرآن. سرانجام به علّت فشارى كه در اين مدّت به خاطر اين

جلسات درسى بر من وارد شد، در پايان ماه مريض شدم، اهالى [محلّ‏] دكتر بالاى سرم آوردند و به هر حال يك ماه آن‏جا سپرى شد.
در بازگشت، مقدارى پول(وجوهات) و هداياى مردم آن‏جا را خدمت آيةاللّه حائرى آوردم كه از جمله اين هدايا، پارچه دست بافت يك پير زن بود، پارچه را خدمت آقا دادم و گفتم: پير زن قيد كرده كه اين پارچه را خود آقا استفاده كنند. آقاى محقق داماد پرسيدند: ,,حتماً بايد قبا شود؟`` گفتم: قيدى در نوع لباسش نكرده، تنها مى‏خواسته كه آقا آن را به كسى هديه نكنند. سپس آقا به نامه تشكر آميزى كه مردم دماوند در غياب ما براى ايشان فرستاده بودند، اشاره كردند و خشنودى خود را از اين امر ابراز نمودند.
پس از ماه مبارك رمضان، روزى به منزل حاج شيخ رفتم، گفتند: [ايشان‏] مريض هستند و سرانجام، اين بيمارى به درگذشت ايشان ختم شد. پس از چندى، وقتى حاج شيخ مهدى بروجردى اين قضيّه شنيدنى را نقل كردند كه ,,آقا كفن‏هاى متعدّدى داشتند، امّا آن كفنى كه اندازه بدن ايشان بود، همان پارچه دست بافتى بود كه شما از دماوند آورده بوديد``، به ياد شطيطه نيشابورى افتادم...».
و باز از ديگر خدمات فرهنگى ايشان در دوران پيش از انقلاب، تربيت شاگردان در زادگاهش كه تشنه فرهنگ، ادب و معارف دينى بودند - كه هم اكنون با موقعيّت علمى و فرهنگى در خدمت مردم مى‏باشند - و نيز تأسيس كتاب‏خانه عمومى و...را نام برد.
هم‏چنين شركت در جلسه هيئت علميّه اصفهان براى رسيدگى به امور داخلى شهر، يكى ديگر از خدمات اجتماعى ايشان بود كه به همراه جمعى از مشاهير علماى اصفهان - كه در رأس آن‏ها آيةاللّه مجد العلماء و آيةاللّه خادمى بودند - تشكيل مى‏شد و به خواسته‏هاى جامعه روحانيّت و امورى كه در شهر، مورد نياز مردم بوده رسيدگى مى‏كردند و توصيه‏ها و سفارشات لازم را به مسئولان وقت عرضه مى‏داشتند.


تأسيس انجمن‏هاى خيريّه

مطلق انجمن‏هاى خيريّه و مؤسّسات عام المنفعه‏اى كه در اصفهان تأسيس گرديده، و حتى بسيارى از مؤسّسات فرهنگى و آموزشى، زير نظر معظّم‏له و با مشورت ايشان تأسيس و به انجام وظايف محوّله با همكارى افرادى متديّن و كارآزموده مشغول به خدمت مى‏باشد، كه از جمله مى‏توان انجمن مددكارى امام زمان(عج) و انجمن رسيدگى به مستمندان واقعى آسايشگاه صادقيّه و تأسيس كانون‏هاى فرهنگى و...را نام برد.

قالي يلمه

هنرها و دستبافتهاي سياه چادرهاي عشاير قشقايي ( طايفه يلمه و بُربُر) در طالخونچه:
بر اساس تحقيق و فرهنگ هنر دستبافتهاي قالي ، گليم ، جاجيم و جورجين كه بين عشاير بافته شده است و طوايفهاي مختلف كه از زمانهاي قديم بصورت عشاير زندگي ميكرده اند دستبافتهاي مطابق بر زيست زندگي و احتياجات خود و يك نوع هنر دستي و سرگرمي همراه با نقش اقتصادي در زندگي خانواده در بين سياه چادرها داشته و حتي بعضي از هنرها مانند چادر در نوع پوشش و حفاظت و سر پناه بوده و هنرهاي دستي ديگر احتياج زندگي دستبافت با دست رنج خود يك هنر و رنگ و شكل و سليقه خاص دستبافتها با حفظ موازين اسلامي با فرهنگ عشايري بوده است و بطور تحقيق و بررسي اكتشافات دستباف بيش از سيصد سال بدست نيامده و بيشتر آنها بين تيره هاي عشاير از بين رفته است و قابل بررسي نبوده و بطور خلاصه هنر هاي دستي دستبافتهاي طايفه يلمه و بُربُر طالخونچه و محيط اطراف بررسي و تحقيق هنرهاي مانده نشان مي دهد كه در حدود بيش از 200 سال بين زنان هنرمند بافته مي شده و دستبافتها بين تيره و طوايفهاي قشقايي تفاوت داشته و هر كدام به يك اسلوبي بافته مي شده است .
دستبافت يلمه و بُربُر از نظر رنگ آميزي و شكل و نقشه ، خصوصاً قالي يلمه يا اسلوب خاص و جذابيت بيشتر بين ديگر دستبافتها دارد و بايد اينجا متذكر شد كه دستبافتهاي زينتي و پوشاكي و جهازيه ها و دستبافتهاي وسايل دامدار داراي رنگ آميزي طبيعي بوده و بيشتر در مناطق ييلاق از گياهان طبيعي استفاده كرده و با دست رنج زنان نخ و پشم رنگ اميزي شده است . گياهاني مانند خش ، پوست گردو ، پوست انار ، برگ درخت بلوط ، چاشير ، روناس ، چوب زرد ، كندل ، زاغ ، نيل و گياهاني از اين قبيل در مناطق ييلاق براي رنگ آميزي پشم ونخ از آنها استفاده مي كرده اند.
دستبافتهاي كوچك جاجيم و گليم و جورجين و جوال و حتي چادر از سال 1350 به بعد خيلي كم بافته شده و آنجا هست از سال قبل كه ييلاق مي رفتند بافته مي شده كه چون مورد استفاده قرار گرفته ولي قالي يلمه تاريخچه آن 200 سال بيشتر بوده ولي به سبك توبره و جوال زينتي و كوچك بافته مي شده ولي از سالهاي 1330 بر اثر رواج و بازيابي و صادرات ، بافت قالي شروع و بين روستاها و شهر ها خصوصاً طالخونچه و اطراف و كم كم با وسعت زياد در سطح ايران خصوصاً غرب و جنوب ايران بافته مي شده و بين قالي هاي عشاير فارس قشقايي كه نقش آن در نمايشگاه ديده مي شود حدوداً 40 نوع قالي با نقش و نگارهاي مختلف بوده است و هيچ كدام در اين قرن بافته نشده است .
قالي يلمه نه اينكه معني يلمه به او نام نهاده شده بلكه شكل و رنگ قالي اولين بافت و رنگ آميزي طوايف يلمه و بُربُر و شكرلو كه تركيبات شكل و رنگ و نقش و نگار مشابهي داشته و توسط يكي از زنان تيره شكرلو با يلمه با قوميت نزديك داشته باهم توافق فكر انديشه اي خود بافت قالي يلمه را بيشتر روي آن كار كرده و قالي يلمه و طايفه ديگر به بافت آن پرداخته اند و اين افتخار است براي شهر كه معروفيت قالي يلمه بر تمام كشورها بر زبان و ماندگار شده و اين بافت قالي از ميان زنان هنرمند يلمه و بُربُر و شكرلو با دستان زحمت كشي بافته و باقي مانده و چندين سال است بر اثر تغييرات بازار بافته نمي شود و استعماگران داخلي شكل و نقشه آن به جهت سودجويي بيشتر رواج داده اند و سوء استفاده غيره در داخل باعث كمرنگ شدن بازار قالي يلمه شده و عوامل ديگر و مشكلات و ناتواني جسماني زنان و پيشرفت صنعت بافت قالي بر اثر پيشرفت صنعت و مهاجرت روستا و عشاير به شهر و پيشرفت علم و عوامل جهل گرايي و راحت طلبي و حمايت نكردن مسئولان فرش ايران قالي يلمه كم كم رو به انقراض مي رود ، خصوصاً دستبافتهاي گليم و جاجيم و بقيه بافنده ديگري ندارد و كليه افراد متخصص در ميان عشاير نيست و در اين نمايشگاه دستبافتهايي ديده مي شود از يك قرن پيش و بيشتر آن جهازيه بوده كه از بعضي از آنها نگهداري شده است .
برگرفته شده از نوشته های بهروز يلمه

محمد رضا شريعت طالخونچه اي


شریعت طالخونچه‏ای‏، محمد رضا ( ملیت: ایرانی قرن: 14 )
فرزند ملا زین العابدین شریعت طالخونچه‏اى. عالم فاضل ادیب شاعر، از شاگردان آقا سید محمد باقر درچه‏اى، و آقا سید مهدى درچه‏اى و آقا شیخ محمد رضا مسجد شاهى، و حاج میر محمد صادق خاتون آبادى است. در حدود 1300 متولد، و در 1373 وفات یافته، در قریه‏ى طالخونچه از بلوك سمیرم مدفون گردید. دیوان اشعارش به طبع رسیده است.
برگرفته از کتاب: دانشمندان و بزرگان اصفهان (جلد دوم)

آيت اله سيد علي اكبر هاشمي طالخونچه اي


هاشمی طالخونچه‏ای، علی ‏اکبر ( ملیت: ایرانی قرن: 14 )
عالم فاضل جلیل، و سید كامل عادل زاهد خلیق، در حدود 1310 در طالخونچه از قراى سمیرم متولد گردید، و در اصفهان و قم تحصیلات خویش را به پایان رسانید، در علم و كمال و خصوصا اخلاق، سرآمد علماى زمان به شمار مى‏رفت. خط نستعلیق را در كمال استادى مى‏نوشت. سال‏ها در مولد خود مرجع امور شرعیه بوده، تا این اواخر به علت اختلافات محلى به اصفهان مهاجرت نموده، مورد توجه و عنایت واقع شده، در مسجد سلمان در خیابان شیخ بهائى امامت مى‏فرمود. در شب 2 شنبه 11 رمضان المبارك 1388 به عارضته سكته وفات یافته، در تخت فولاد مدفون گردید.
برگرفته از کتاب: دانشمندان و بزرگان اصفهان (جلد دوم)

طالخونچه در لغتنامه دهخدا

طالخونچه . [ چ َ ] (اِخ ) قصبه ای از دهستان سمیرم پائین بخش حومه ٔ شهرستان شهرضا، در 40هزارگزی شمال باختری شهرضا. متصل براه طالخونچه به شهرضا. جلگه و معتدل با 5714 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات و تریاک و پنبه . شغل اهالی زراعت و گله داری . راه آن ماشین رو است . درمانگاه و در حدود 50 باب دکان و دبستان دارد. خانه های این آبادی بیشتر بصورت قلاع ساخته شده . صادرات پنبه ٔ این آبادی قابل ملاحظه میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10). در بعضی لهجه ها آن را طالخانچه گویند

مقاله اي از دكتر محمد جواد شريعت در خصوص محل تولد صاحب ابن عباد


دوست عزیز و دانشور ما جناب آقای محمدعلی جعفریان که از آثار فاضلانه ایشان بسیار بهره‏مند شده‏ایم، در شماره 207 مجله کیهان فرهنگی، در مقاله‏ای انتقادی به آنچه آقای سیدمصطفی مجرد در شماره 201 همان مجله راجع به صاحب‏بن عباد و قریه طالخونچه (که اکنون تبدیل به شهرستان شده است) نوشته بوده‏اند (و من توفیق دسترسی به آن ترا نیافتم) ایرادهایی گرفته‏اند که به‏نظر قاصر این بنده هیچ مدان، جای تأمل دارد. و بنده سعی می‏کنم در این مقاله، رافع شبه‏های موجود باشم. سال‏ها پیش از این، زنده‏یاد احمد بهمنیار؛ استاد دانشمند و پرآوازه که خدایش غریق رحمت خود فرماید، کتاب مفصلی درباره زندگی و آثار صاحب‏بن عباد نوشت و جزو سلسله انتشارات دانشگاه تهران به‏چاپ رسید و درآن کتاب، زادگاه صاحب‏بن عباد، قریه طالخونچه اصفهان ذکر شده است که گویا آقایان سید مصطفی مجرد و محمدعلی جعفریان هیچکدام آن کتاب را ندیده‏اند، زیرا به‏طوری که از مقاله انتقادی جناب جعفریان برمی‏آید جزو م‏آخذ هیچکدام ذکری از آن کتاب به‏میان نیامده است.
قابل ذکر است که در زمان قدیم در ایران، سه طالقان وجود داشته است. یکی طالقان خراسان که موءلف «حدودالعالم» محل آن‏را میان طخارستان و ختلان و در سرحد گوزکانان، و یاقوت در «معجم‏البلدان» بین بلخ و مروالرود یاد می‏کند. اصطخری گوید: «بزرگترین شهرستان طخارستان طالقان است؛ این شهرستان در زمین همواری واقع شده و فاصله آن تا کوه یک‏تیر پرتاب است، نهری بزرگ و باغ‏های بسیار دارد وبه اندازه ثلث بلخ باشد.گروهی از فضلا بدان انتساب دارند. این همان طالقان است که در شاهنامه فردوسی از آن سخن به‏میان آمده است:
سوی طالقان آمد و مرورود
سپهرش همی داد گفتی درود
دگر طالقان شهر تافاریاب
همیدون به بخش اندرون فاریاب
سوی طالقان آمد و مرورود
جهان پرشد از ناله نای‏و رود
اصولاً پادشاهان این ناحیه لقب (طالقان) داشتند. در این ناحیه، نوعی پارچه ابریشمی تولید شده است که آن‏را طالقانی یا اللبودالطالقانیه می‏نامیدند. از افراد منسوب به این طالقان، یکی ابواسحاق‏بن اسماعیل، محدث معروف خراسانی است که ساکن بغداد بود. دیگری ابوبکر سعیدبن یعقوب از محدثین خراسانی است و از نزدیکان احمد حنبل است، دیگری، ابوالحسن علی‏بن المفضل، صاحب «رساله الامثال البغدادیه» است. و دیگری ابومحمد محمودبن خداش طالقانی، محدث ساکن بغداد است. طالقان دوم شهرستانی است که از شمال و مشرق محدود است به مازندران، و از جنوب به ساوجبلاغ و از مغرب به قزوین که ناحیه‏ای است کوهستانی وقسمت مهم آن در دره شاهرود واقع شده است، این طالقان را در قدیم صالقان‏ری و در ازمنه جدیده طالقان قزوین نامیده‏اند. از این طالقان است ابوالخیر احمدبن اسماعیل یوسف طالقانی واعظ، که از دوستان سمعانی صاحب کتاب «الانساب» است و سمعانی در کتاب خود، او را دوست و همشاگردی خود می‏داند و از او به نیکی یاد می‏کند. دیگری ابوعبدالله سیدی طالقانی است که سمعانی او را از طالقان ری می‏داند و می‏گوید: او از کبار مشایخ و بزرگان علم حدیث بوده است؛ و ابوعبدالرحمن سُلمی او را از بزرگان صوفیه می‏داند.
شخص دیگری که سمعانی در کتاب «الانساب» خود نام می‏برد و چنین وانمود می‏کند که از اهالی طالقان ری است، ابوالحسن عبادبن عباس بن عباد طالقانی است که پدر صاحب بن عباد بوده. سمعانی می‏گوید: ابوالعلا احمدبن محمد بن فضل حافظ به زبان خود در اصفهان از قول محمدبن طاهر مقدسی حافظ به من گفت که کتابی از تألیفات ابوالحسن عبادبن اسماعیل طالقانی پدر صاحب اسماعیل‏بن‏عباد در شهرری دیدم درباره احکام قرآن.
سومین طالقان، طالقان جی است، توضیح آن که نام قدیم یا لقب قدیم شهر اصفهان جی بوده است (رجوع کنید به معجم‏البلدان ج 2 ص 202 چاپ دارالکتب العربی- بیروت) این بنا بر بعضی م‏آخذ قدیم من جمله «معجم‏البلدان» اطلاق جزء بر کل بوده است، به این معنی که جی قسمتی از اصفهان بوده است و قسمت دیگر آن «یهودیه» بوده است که از «جی» بزرگتر بوده، اما ناحیه جی (که در زبان فارسی باستان در زمان هخامنشیان به آن «گی» می‏گفته‏اند) آبادتر بوده است و دهات منسوب به آن به تعداد روزهای سال بوده است.
طالقان جی همان است که اکنون «طالخونچه» نام دارد و از نظر تبدیل حروف به یکدیگر، طبق قواعد زبانشناسی، هیچ مانعی در تبدیل طالقان جی به طالخونچه وجود ندارد، تبدیل طالقان به طالقون «بنابر تبدیل الف به (واو) قبل از حرف (ن) که در زبان فارسی جریان دارد، و در لغت‏نامه‏ها و معجم‏های مکان‏ها که همه طالقون را به (طالقان) ارجاع داده‏اند؛ عادی است. تبدیل حرف «قاف» به «خ» نیز فراوان است: یقه (یخه) چقماق (چخماخ) ذقن (زنخ) تاق (تاخ). تبدیل «جی» به «چه» نیز فراوان است و در متون قدیم اغلب به جای «چه» (جی) آمده است (رجوع کنید به کتاب‏هایی از قبیل «ترجمان‏البلاغه» و «تفسیر سورآبادی» و «الابنیه» و «ذخیره خوارزمشاهی» و...)اما خود کلمه (طالقان) معرب (تالأَن) یا (تارگان) است که «تار» در این ترکیب به معنی و مبدل (دار) به معنی درخت (عموماً) و سپیدار (خصوصاً) است و «گان» پسوند مکان است، بنابراین، طالقان به شهر یا دهی گفته می‏شود که دارای درخت‏های زیاد یا دارای درخت سپیدار زیاد باشد.
استاد دانشمند اصفهانی جناب آقای محمد مهریار در کتاب «فرهنگ جامع نام‏ها و آبادی‏های کهن اصفهان» که به تازگی منتشر کرده‏اند، ذیل نام «تالخونچه» مرقوم فرموده‏اند: «تالخونچه» که امروز برخی به غلط آن را «طالخونچه» می‏نویسند و بی‏شک درست نیست... اما در چندین عبارت بعد چنین مرقوم فرموده‏اند: با دقت در این واژه می‏بینیم که از دو جزء «طال» معادل «تال» و «قان» معادل «کان» قدس سره‏کذا ]ترکیب یافته است. اما در مورد واژه «طال» بی‏شک اصل آن (تار) است به حکم این که حرف (ل) و (ر) در زبان پهلوی دارای یک علامت بوده است. بنابراین کلمه (طال) تلفظ دیگری از واژه (طار) است و طار معادل (تار) است که معنی آن بر ما واضح است. و جزء دوم همان پسوند (گان) که در تعریب به صورت (قان) درآمده است. بنابراین، طالقان همان (تارگان) یعنی جایی که (تار) بدان منسوب است. و (تار) معادل (دار) است به معنی درخت، اتفاقاً با واژه (طار) معادل (تار) محل‏های بسیاری در اطراف کشور آمده است مثل طار (نطنز و گنبدکاووس) و طاران (سراب) و غیره. ولی ظاهراً طالقان معرب تالأَن است...
بنابر آنچه استاد دانشمند پس از اظهارنظر اول خود آورده‏اند، معلوم می‏شود که طالقان معرب است و در تعریب حرف (ط) به جای (ت) می‏آید. از طرف دیگر، بسیاری از لغات فارسی با حرف (ط) به جای (ت) نوشته می‏شوند، مانند طپانچه، طهران، طپیدن، طوس و مانند آنها و خود استاد نیز (طار) را معادل (تار) می‏دانند نه معرب آن. بنابراین، نوشتن طالخونچه با حرف (ط) اشتباه نیست و اگر کسی اعتراض کند که جمع حرف (ط) با (چ) که از چهار حرف مخصوص فارسی است جایز نیست، در پاسخ او باید به کلمات (طپیدن) و (طپانچه) اشاره کرد.
بدون شک «طالقان» معرب (تارگان) است زیرا در کلماتی مانند طبرستان (تبرستان) و طنجه (تنگه) حرف «ت» به «ط» تبدیل شده و در کلماتی مانند ابتهال (ابتهار) اثلم (اثرم) هدیل (هدیر) حرف«ر» به «ل» تبدیل شده و در کلماتی مانند دهقان (دهگان) خانقاه (خانگاه) قصار (گازر) دانق (دانگ) حرف «گ» به «ق» تبدیل شده است.
اما آنچه در یکی از روزنامه‏ها (گویا روزنامه ایران) نوشته شده است که طالخونچه در اصل طالقانچه یعنی طالقان کوچک است، کاملا نادرست است و درست آن این است که در مقابل طالقان خراسان و طالقان ری، در ناحیه اصفهان طالقان جی وجود دارد.
و در همان روزنامه آمده است که پس از کشتار هلاکوخان در مراکز اسماعیلیه، طالقانچه به صورت طالقان‏خونی و طالخونی درآمد، که آن هم نادرست است و طالخونچه در گفتار عوام و به صورت مختصر به صورت طالخونی درآمده است. البته بعضی عقیده دارند که «ی» در آخر طالخونی جانشین «جی» یا «چی» است که شباهتی به «چی» علامت نسبت ترکی داردقدس سره‏مثل گاری‏چی و درشکه‏چی و...[.
تا اینجا مشخص شد که در ایران، سه طالقان وجود داشته است که اولی، طالقان خراسان است و دومی، طالقان قزوین یا طالقان ری است و سومی، طالقان جی (بر وزن طالقان ری) است که از نظر ساختمان لغوی تبدیل به طالخونچه شده است و کلمه طالقان به معنی ده یا شهر پردرخت عموماً و ده یا شهر پر از درخت سپیدار خصوصاً باشد و طالخونچه درنظرگاه اول در چند سال پیش چنین جایی بود.
محمد مهدی بن محمد رضا الاصفهانی صاحب کتاب «نصف جهان فی التعریف اصفهان» اسم این محل را (تالی خونی) آورده و ضمن توصیف شرایط اقلیمی به نوعی خربزه به نام کریم خانی اشاره دارد و آن را با خربزه گرگاب اصفهان به لحاظ کیفی برابر دانسته است.
در لغت نامه دهخدا آمده است که خانه‏های این آبادی بیشتر به صورت قلاع ساخته شده است. ساختمان این ده که اکنون به صورت شهر درآمده، حاکی از آن است که اولاً پیدایش آن تدریجی بوده. ثانیاً، شباهت‏های زیادی با ساخت شهرهای پیشین ایران دارد. مساجد و خانه‏های این محل از نظر مطالعه ساز و ساخت قابل توجه است، از مسجدی به نام مسجد خیبر یا مسجد طالار خرابه‏ای بیش نمانده است اما همین خرابه یادآور مسجد جامع شهر اصفهان است. پل‏ها و قلعه‏های طالخونچه نشان دهنده عظمت و قدمت شهر است.
طالخونچه محل سکنای تیره‏ای از شرکت‏های یلمه است که قالی‏های آنان در سراسر ایران مشتری‏های فراوان دارد و اصولاً قالی بافی و چاقوسازی و ساخت گیوه‏های معروف اصفهانی و ایجاد صنایع دستی از شغل‏ها و مشغولیات این محل است.
اما آنچه باعث انتساب صاحب بن عباد به این محل شده است یکی اظهارنظر ثعالبی (429 هجری قمری) در کتاب «یتمة‏الدهر» است که ضمن شرح زندگی کافی الکفاة‏ابوالقاسم، اسماعیل بن ابی الحسن عباد بن عباس بن عباد معروف به صاحب وزیر و کاتب رکن الدوله امیر شیعی مذهب آل بویه می‏نویسد «طالقان» که صاحب را بدان نسبت داده‏اند از قرای اصفهان است. دیگر نظر شهر آشوب (480 هجری قمری) در «معالم العلما» است که به همین معنی اشاره دارد.
از دیدگاهی دیگر هم می‏توان چنین حدس زد که ، اگر صاحب بن عباد در طالقان ری هم متولد شده باشد در زمان انتقال به اصفهان از نظر علقه به محیطی همانند مسقط الرأس خود طالقان جی را مورد توجه قرار داده و اقامت در آنجا را بر جای دیگر ترجیح داده است.
جالب توجه این است که در نزدیکی طالخونچه، ده کوچکی به نام اسماعیل طوخان (یاترخان) وجود دارد که گویا محل اختصاصی اقامت صاحب بوده است و طرخان (یاترخان) به معنی رئیس و سرکرده و بزرگوار است. پس این محل به نام اسماعیل بن عبادی است که در آنجا رئیس و سرکرده و بزرگوار بوده است. و جالب توجه تر این است در آن طرف‏ها، ضرب‏المثلی وجود دارد که حاکی از روایت توأم با ظرافتی است و آن ضرب‏المثل این است که می‏گویند:«آینه و اسماعیل طرخان؟» یعنی مگر ممکن است در اسماعیل طرخان آینه پیدا شود و این اشاره‏ای است به این که، شایع بوده است که صاحب بن عباد گفته است من در آینه نگاه نمی‏کنم، زیرا اگر نگاه کنم یک ایرانی در آن می‏بینم! و نشان می‏دهد که این مطلب اولاً از حد یک شایعه تجاوز می‏کند، ثانیاً جای پایی از صاحب بن عباد در این محل را نشان می‏دهد.
من خود یکی از فرزندان این محل هستم و پدر من اهل این محل بود (اما مادرم از اهالی شهر اصفهان بود) پدر من روحانی این محل بود و در مسجدی که اکنون به نام اوست (مسجد الرضا) اقامه نماز می‏کرد و مرجع مذهبی اهالی طالخونچه بود و من تا کلاس ششم ابتدائی در طالخونچه تحصیل کردم و بقیه تحصیلاتم در اصفهان و تهران بوده است، اما در تعطیلات زمان تحصیل، در طالخونچه به سر می‏بردم و اکنون که در اصفهان ساکن هستم، گاهی به آنجا سر می‏زنم و عموزادگان من هم اکنون در آنجا زندگی می‏کنند و ما در آنجا خانه پدری را حفظ کرده‏ایم.
اما در مورد صاحب بن عباد، این بنده حاضرم سهم خود از افتخار همشهری بودن با صاحب بن عباد را به جناب آقای محمد علی جعفریان یا هر کس دیگر که مایل باشد تقدیم کنم و با خیال راحت هر روز در آینه نگاه کنم که یک ایرانی و ان شاءالله مسلمان و شیعه را زیارت کنم. والسلام.
م‏آخذ:
1- یتیمة‏الدهر
2- معالم العلما
3- معجم البلدان
4- نزهة‏القلوب
5- حدود العالم
6- منتهی الادب
7- انساب سمعانی
8- صاحب بن عباد از احمد بهمنیار
9- لغت نامه دهخدا
10- روزنامه ایران
11- روزنامه جام جم
12- فرهنگ جامع نام‏ها و آبادی‏های کهن اصفهان
13- نصف جهان فی التعریف اصفهان

بناهاي تاريخي

مسجد حضرت قائم (عج)
مسجد حضرت قائم(عج) در شهر طالخونچه واقع گرديده و مساحت آن 800 متر مربع و قدمت آن بيش از 200 سال است و در مرحله پاياني ثبت ملي قرار دارد.اين مسجد بصورت آجري و داراي ستونهاي سنگي بسيار زيبا است و در سال 1385 توسط سازمان ميراث فرهنگي استان مرمت گرديد.اين مسجد داري قابليتهاي توريستي فرهنگي است.
مسجد امام علي (ع)
مسجد حضرت علي (ع) در شهر طالخونچه واقع شده است و مساحت آن حدود 120 متر مربع و قدمت آن بيش از 600 سال ميباشد و در مرحله پاياني ثبت ملي قرار دارد. اين مسجد داراي چند ستون سنگي زيبا ميباشد. برج كبوتر پنج قلو در پشت مسجد قرار گرفته است و نماي زيبايي به آن داده است.اين مسجد داراي قابليت فرهنگي – مذهبي است
خانه حسين نيازي
اين خانه قديمي در شهر طالخونچه واقع شده و مساحت آن 700 متر مربع و قدمت آن مربوط به دوران قاجار- پهلوي است.اين خانه قديمي بصورت غيرثبتي ميباشد. اين خانه در كنار قلعه قاضي قرار گرفته و با توجه به موقعيت مكاني ميتواند بعنوان يكي از جاذبه هاي گردشگري شهرستان قرار گيرد.
برج كبوتر طالخونچه
شهر طالخونچه داراي برجهاي كبوتر متعددي است كه يكي از آنها توسط سازمان ميراث فرهنگي در سال 1385 مرمت گرديد. اين برج كبوتربصورت غيرثبتي بوده و داراي 8 متر ارتفاع و 6 متر مربع قطرآن است. قدمت اين برج كبوتر حدود 120 سال ميباشد. اين برج در مجاورت مسجد تاريخي حضرت قائم قرار دارد.
پل رودخانه شور
شهر طالخونچه داراي سه پل قديمي است و پل رودخانه شور مهمترين آن ميباشد اين پل قديمي بصورت غير ثبتي بوده ودر سال 1385 توسط سازمان ميراث فرهنگي مرمت گرديد. وسعت اين پل حدود 200 متر مربع و قدمت آن حدود 120 سال است. اين پل از مصالحي چون سنگ و ساروج ساخته شده است.به جهت جلوگيري از تخريب اين پل يك عدد پل جديد در كنار آن احداث گرديده است.
قلعه ياوري
قلعه زيباي ياوري در شهر طالخونچه قرار گرفته است اين قلعه داراي 4000 متر مربع وسعت و قدمتي 70 ساله است.اين قلعه بصورت غير ثبتي بوده و هر چند قدمت آن زياد نيست اما از لحاظ زيبايي و سبك معماري قابل توجه ميباشد. يك خانه – چهار برج نگهباني – انبار – هشتي و سردر از ويژگيهاي اين قلعه است. اين قلعه از پتانسيل خوبي در زمينه گردشگري برخوردار ميباشد و ميتوان از آن بعنوان يك ميهمان خانه سنتي استفاده نمود.
قلعه شريف آباد
اين قلعه تاريخي در صحراي شريف آباد شهر طالخونچه واقع شده است و وسعت آن حدود 2500 متر مربع و قدمت آن مربوط به دوره قاجار ميباشد.اين قلعه بصورت غير ثبتي بوده و در گذشته از آن بعنوان يك كاروانسراي بين راهي مورد استفاده قرار مي گرفت. اين قلعه داراي چهار عدد برج نگهباني است و در كنار آن يك قبرستان قديمي قرار دارد.اين قلعه در فصول گرم سال ميزبان گردشگران جهت تفريح ميباشد.
قلعه امين آباد
قلعه تاريخي امين آباد در صحراي امين آباد شهر طالخونچه قرار دارد و وسعت آن حدود 2000 متر مربع و قدمت آن بيش از 200 سال است.اين قلعه بصورت غير ثبتي و ميزان تخريب آن حدود 70 درصد ميباشد و از آن فقط سه عدد برج نگهباني و يك عدد برج كبوتر باقي مانده است.
قلعه كاظمي
اين قلعه تاريخي در شهر طالخونچه قرار دارد و مساحت آن حدود 4000 متر مربع و قدمت آن مربوط به اوايل قاجار است كه در مرحله پاياني ثبت ملي قرار دارد. اين قلعه داراي يك خانه به مساحت750 مترمربع و چهار برج نگهباني است. متاسفانه حريم اين قلعه بعلت سهل انگاريهاي صورت گرفته، احداث ساختمانهاي جديد در روبروي آنرا باعث شده است كه بطور كلي نماي بيروني آنرا تهديد ميكند.اين قلعه داراي قابليت توريستي است.
برگرفته از سايت همشهري از سرزمين مادري